#همیشه_یکی_هست_پارت_300

ولي من هنوزم عين مجسمه داشتم رفتاراش و نگاه ميكردم . از چي تو خوشش اومده آخه ؟ يعني انقدر ديوونست ؟ كه بين اين همه دختر بياد سراغ تو ؟

گفت :

- چيزي نميخواي بهم بگي ؟

هنوزم لبخند ميزد . واي اون چال كذاييش دوباره خود نمايي كرد . الان وقتش نبود . الان كه داشتم تصميم ميگرفتم نبايد چال روي گونت و نشونم ميدادي . اين انصاف نيست . فكر كن سرمه فكر كن . بايد يه جواب منطقي بهش بدي .

ولي آخه مگه چند بار بهم گفتن دوستت دارم ؟ اصلا مگه چند بار هيراد اين حرف و بهم زده ؟ اون هيراده . رييسم . كسي كه بهم جا داد . كسي كه بهم كار داد . كسي كه دوستش دارم . اخم و تخماش و چشماش و اون چال روي گونش و . احساس ميكردم مغزم از هيجان داره منفجر ميشه .

هنوزم منتظر بود حرفي بزنم ولي من بدون حركت وايساده بودم . يكمي توي صورتش نگراني رو ديدم . گفت :

- سرمه يه چيزي بگو . قلبم وايساد .

لعنتي قلب منم با اين حرف تو وايساد !

بايد همه چي رو بهش بگم ؟ همين امروز صبح به خودم اعتراف كرده بودم كه دوستش دارم . چرا انقدر زود همه ي افكارم و به هم ريخت ؟ من ميدونم اين يه بازي مسخرست . الان ميخنده و ميگه سركارت گذاشتم . آره همينه از هيراد بعيد نيست .

پس نبايد خودم و لو بدم . به خنده افتادم . بيشتر خندم عصبي بود . از ته دل ميخنديدم . هيراد با ديدن خنده ي من لبخند از روي لبش محو شد . گفتم :

- شوخي قشنگي بود .

هيراد دوباره جدي شد و گفت :

- شوخي ؟ ولي من جدي گفتم .

يهو با اين حرفش خندم جمع شد . نميتونستم بهش از احساسم بگم . آخه بهش چي ميگفتم ؟ بعدش چي ميشد ؟ اصلا من به اون نميخوردم . گفتم :

- ممنون .

يه لنگه ابروش و با تعجب انداخت بالا و گفت :

- فقط همين ؟

شونه هام و عصبي بالا انداختم و گفتم :

- بايد چي بگم ؟

- يعني تو هيچ احساسي نداري ؟

پشتم و بهش كردم و گفتم :

- نه ندارم .

به سمتم اومد . من و برگردوند و گفت :

- تو چشمام نگاه كن و بگو هيچ حسي نداري .


romangram.com | @romangram_com