#همیشه_یکی_هست_پارت_290

- ولي اينجا فعلا دست منه .

- پس بايد از تو اجازه بگيرم ؟

اخمم غليظ تر شده بود . حالا ترسم داشت جاي خودش و به عصبانيت ميداد گفتم :

- اين مسخره بازيا يعني چي ؟ لطفا بفرماييد بيرون .

پوزخندي زد و گفت :

- اين مسخره بازي رو خودت شروع كردي عزيزم . وقتي كه جواب رد ميدي به يكي بايد فكر كني كه طرفت ناراحت شده يا نه . تو مسئولي . ميفهمي ؟ هر چند حيف من كه به تو دختره ي غربتي بي كس و كار پيشنهاد ازدواج دادم . فكر كردم آدمي . نميدونستم توام از همونايي كه بايد ازشون استفاده كرد و بعد مثل يه تيكه آشغال ريختشون دور .

- درست صحبت كنين آقاي ذكاوت .

چند تا قدم آروم برداشت و هي هر لحظه بهم نزديك تر ميشد و من عقب تر ميرفتم . گفت :

- اگه نكنم چي ؟ هان ؟

هيچي نگفتم . دستم و روي مانتوم كشيدم . چاقوي حسن پيشم نبود . حالا بايد چيكار ميكردم ؟ دست خاليم ميتونم از پسش بر بيام . اگه فكر غلطي به سرش بزنه ميدونم چجوري حالش و جا بيارم .

سر جام وايسادم و توي چشماش زل زدم گفتم :

- به نفعتونه كه طرفم نياين و درست حرفتون و بزنين .

- مثلا بيام جلو ميخواي چيكار كني ؟ هان ؟

دوباره قدم برداشت و بهم نزديك شد ولي تكون نخوردم . دستم و مشت كردم . براي آخرين بار گفتم :

- بهتره كه همون جا وايسين .

با نيشخندي كه رو لبش بود بازم اومد نزديك تر . دست مشت شدم و بالا آوردم و توي يه لحظه توي فكش فرود آوردم . سرش به سمت چپ چرخيد . ولي از جاش تكونم نخورد . نفسم تند شده بود . دستم و آماده نگه داشتم كه اگه خواست كاري بكنه سريع غافلگيرش كنم . من ميتونستم .

دستش و روي صورتش گذاشت . با نيشخند سرش و برگردوند . چشماش برق شيطنت ميزد . گفت :

- من عاشق دختراي چموشم . دوست دارم خودم رامشون كنم . تا ميتوني وحشي بازي در بيار . اينجوري منم وحشي تر ميشم .

با اين حرفش ترسيدم . ولي بازم خودم و نباختم . خواستم مشت بعدي رو توي صورتش بزنم كه دستم و محكم گرفت و پيچوند . جلوي خودم و گرفتم كه از درد ناله نكنم . من و برگردوند و همينجوري كه دستم و پشتم آورده بود من و به خودش چسبوند . لباش و كنار گوشم آورد و گفت : - دستت درد گرفت ؟ آخي . چرا تقلاي الكي ميكني ؟ اگه آروم وايسي به جفتمون خوش ميگذره . بهت قول ميدم .

دهنش بوي الكل ميداد . داشت حالم و به هم ميزد . انقدر دستم و سفت گرفته بود كه اصلا نميتونستم تكونش بدم . دست آزادم و بردم عقب و سعي كردم هُلِش بدم عقب ولي نتونستم يه ميليمتر تكونش بدم . گفتم :

- ولم كن عوضي .

- هيس آروم باش .

همزمان دستش به سمت شالم رفت و از روي سرم كشيدش پايين . بعد يهو من و برگردوند به سمت خودش و دستم و ول كرد . هنوزم همون نيشخند كذايي روي لبش بود . گفت :

- دستتم الان آزاده . يالا بازم چموش بازي در بيار .


romangram.com | @romangram_com