#همیشه_یکی_هست_پارت_289

- خيلي خوب تو آروم باش . حالا فعلا بهش جواب رد بده . ببينم فريد ميتونه كاري كنه . يا شايدم خودم يه جايي رو برات پيدا كردم . باشه ؟

- باشه . برو ديگه مزاحمت نميشم .

- اين چه حرفيه مراحمي ديوونه .

سها سعي كرد يكم آرومم كنه . انگار فهميده بود چه مرگمه . ولي سعي ميكرد به روم نياره تا خودم به زبون بيارم . ولي منم تا آخر صحبتمون چيزي نگفتم و گوشي رو قطع كردم .

اين بهترين راه بود . حداقل الان بهترين راه بود !

يكم دراز كشيدم . كم كم پلكام افتاد رو هم .

****

صداي باز شدن در ورودي ساختمون توي پاركينگ پيچيد . چشمام و يهو باز كردم و از جام بلند شدم . يعني هيراد اومده بود ؟ چرا پس كليد انداخت ؟ نميگه يه دختر تنها توي ساختمون به اون بزرگي وحشت ميكنه ؟ حالا وقت اين حرفا نبود .

چيزايي كه ميخواستم بهش بگم و توي سرم با خودم مرور ميكردم و توي همون حالت به سمت جالباسي رفتم و از روش مانتوي كرم رنگم و برداشتم و روي تاپ قرمز رنگي كه تنم بود پوشيدم . شال مشكي رنگمم سرم كردم صداي قدمايي پشت در انباري قطع شد و چند تا تقه به در خورد . براي بار صدم جمله هام و زير لب با خودم تكرار كردم و به سمت در رفتم . نفس عميقي كشيدم و در و باز كردم . با تعجب به كسي كه جلوم وايساده بود خيره شدم .

اصلا انتظار ديدنش و نداشتم . با لحني كه كاملا معلوم بود غافلگير شده گفتم :

- آقاي ذكاوت . شما اينجا چيكار ميكنين ؟

حالت نگاهش عادي نبود . يه برق خاصي داشت . عين هميشه ساكت و سر به زير نبود . يه كمي ترسيدم . با سكوت بهم خيره شده بود و حرفي نميزد . اين بيشتر من و ميترسوند گفتم :

- حالتون خوبه ؟ چيزي شده ؟

انگار ماتش برده بود . بدون اينكه نگاه خيرش و از روم برداره گفت :

- كارت داشتم .

خداروشكر بالاخره يه چيزي گفت . سريع گفتم :

- اتفاقا منم كارتون داشتم . حس ميكنم درست نيست بعد از اون پيشنهادتون من بازم توي انباريتون بمونم . شايد شما هم خوشتون نياد كه اينجا باشم …

بين حرفم پريد و با يه نيشخند گفت :

- اتفاقا خوشم مياد كه اينجايي .

دهنم بسته شد . يعني چي ؟ تازه نگاهم به سر و وضع غير معمولش افتاد . يه پيرهن مردونه ي شكلاتي و يه شلوار كرم رنگ پوشيده بود . لباسش چروك و نامرتب به نظر ميومد . چشماش قرمز بود . چشماشم حالت نيمه باز داشت . يه جوري انگار تو حال خودش نبود . با من من گفتم : - شما حالتون خوبه ؟

- بهتر از اين نميشم .

يه قدم اومد جلو . اخمام و تو هم كشيدم و گفتم :

- كجا مياين ؟

- دارم ميام تو انباري خودم .


romangram.com | @romangram_com