#همیشه_یکی_هست_پارت_288

- آره ديگه پيشنهاد اسباب كشي بهم داده . گفت برم خونشون زندگي كنم .

سها با گيجي گفت :

- آها پس اين پيشنهاد و داده .

- پس تو فكر كردي چه پيشنهادي داده ؟

- من فكر كردم … اصلا هيچي .

فهميدم منظورش چيه سريع گفتم :

- كوفت سها تو چرا انقدر منحرفي ؟

- خوب بابا تو بد منظور و ميرسوني . حالا از اول بگو ببينم چي گفته .

كل جريانات ديشب و براش تعريف كردم وقتي ساكت شدم با لحن شيطوني گفت :

- بادا بادا مبارك بادا ايشالله مبارك بادا .

كلافه نفس عميق كشيدم و گفتم :

- باز چرت گفتي ؟

- خوب خره طرف با سياست داره مياد جلو . ميخواد نه چَك بزنه نه چونه عروس و ببره تو خونه ! اَي هيراد مارمولك . مارو باش دلمون براي مظلوميتش ميسوخت .

من كه از صبح با افكار خودم دست و پنجه نرم ميكردم گفتم :

- سها خواهش ميكنم انقدر توهم نزن . بگو من بايد چيكار كنم . مخم كار نميكنه . امروز مياد از من جواب بگيره . آخه من چي بهش بگم ؟

- قبول كن .

- يعني چي قبول كن . من برم تو خونه ي يه آدم غريبه كه يه پسر مجردم داره چيكار كنم ؟

با التماس گفتم :

- سها من ميترسم .

سها كه ديد شوخي ندارم و واقعا درمونده شدم با لحن مهربوني گفت :

- چرا عزيزم ؟ از چي ميترسي ؟ مگه چي شده ؟

- نميدونم . الان نپرس . ولي نميخوام زياد كنار هيراد باشم . همين محيط كاري براي هفت پشتم بسه .

- خوب ميخواي چيكار كني پس؟ تو انباري ذكاوتم كه نميتوني بموني .

- نميدونم . ولي هر چي باشه بهتر از خونه ي هيراده . ميدوني يعني چي ؟ يعني از صبح تا شب تو دفتر و از شب تا صبحم تو خونه زير نظرش باشم . اين ديوونم ميكنه .


romangram.com | @romangram_com