#همیشه_یکی_هست_پارت_282
دوباره با كمك سها و اين بار با كمك هيراد و فريد ميز و جمع كرديم . ميخواستم ظرفارو بشورم كه فريد و سها نذاشتن . سها دوباره يه سيني چايي ريخت و آورد . يكم ديگه نشستيم من و سها با هم حرف ميزديم فريد و هيرادم با هم . نميدونم چقدر گذشت كه هيراد رو به من گفت : - سرمه بريم ؟ دير وقته .
نگاهي به ساعت كردم . 11 بود . اصلا متوجه گذر زمان نشده بودم . قبل از اينكه از جام پا شم سها با لحن اعتراض آميز گفت :
- كجا ؟ يكم ديگه بمونين .
هيراد مودبانه لبخند زد و گفت :
- ممنون . ديگه بريم بهتره . حسابي زحمت داديم .
منم از جام بلند شدم و با سها به سمت اتاقشون رفتم . مانتو و شالم و پوشيدم و اومدم بيرون . هيراد دم در داشت با فريد خداحافظي ميكرد . منم با جفتشون خداحافظي كردم فريد رو به من گفت :
- سرمه خانوم بازم تشريف بيارين خونمون . ما خوشحال ميشيم .
لبخندي زدم و گفتم :
- چشم حتما ميام .
دوباره يكم تعارف رد و بدل كرديم و با هيراد سوار آسانسور شديم . ميشد گفت شب خوبي بود . خدارو شكر كه فقط يه بار ضايع بازي در آورده بودم .
سوار ماشين هيراد شديم . هيراد سي دي رو داخل ضبط ماشينش گذاشت و خودمون و به نواي آروم آهنگ سپرديم . با اينكه آهنگش خارجي بود و تقريبا هيچي ازش نميفهميدم ولي خوانندش با سوز خاصي ميخوند و باعث ميشد از ريتمش خوشم بياد .
هيراد سكوت بينمون و شكست و گفت :
- يه مدته ميخوام ازت چيزي بخوام ولي نميدونم چجوري بايد مطرحش كنم .
سوار ماشين هيراد شديم . هيراد سي دي رو داخل ضبط ماشينش گذاشت و خودمون و به نواي آروم آهنگ سپرديم . با اينكه آهنگش خارجي بود و تقريبا هيچي ازش نميفهميدم ولي خوانندش با سوز خاصي ميخوند و باعث ميشد از ريتمش خوشم بياد .
هيراد سكوت بينمون و شكست و گفت :
- يه مدته ميخوام ازت چيزي بخوام ولي نميدونم چجوري بايد مطرحش كنم .
سرم و به سمتش چرخوندم . با چشماي گرد شدم خيره شدم بهش يعني چي ميخواست ازم ؟ نكنه چيز نامعقولي بخواد ! نه بابا به گروه خونيش نميخوره ! گفتم :
- خوب بگين .
يكم با خودش كلنجار رفت . گفت :
- ميدونم كه ذكاوت ازت خواستگاري كرد .
فهميدم از كدوم روز حرف ميزنه . همون روزي كه توي پاركينگ مارو در حال حرف زدن ديده بود . برام جالب بود چرا تا الان هيچي در موردش نگفته بود . فكر ميكردم براش بي اهميته كه حرفي پيش نميكشه . گفتم :
- خوب؟
نگاه كوتاهي بهم انداخت . دوباره سرش و به سمت خيابون گردوند و گفت :
- داشتم فكر ميكردم كه با اين اوصاف شايد درست نباشي كه تو هنوزم توي اون انباري زندگي كني . متوجه منظورم هستي ؟
romangram.com | @romangram_com