#همیشه_یکی_هست_پارت_277
- سلام . چه خوشگل شدي عزيزم .
با لبخند به سمتش رفتم . توي ب*غ*ل هم فرو رفتيم و همديگرو ب*و*سيديم . گفتم :
- به پاي خوشگلي شما كه نميرسم .
فريد از پشت سر سها گفت :
- بابا اجازه بدين من و اين طفلكي هم با هم چاق سلامتي كنيم .
تازه من و سها به خودمون اومديم . جلوي در وايساده بوديم و هيرادم پشت سرم مونده بود . لبخند زديم . جعبه شيريني رو به سها دادم و با فريد هم احوالپرسي كردم و وارد شدم . حالا نوبت هيراد بود . تا سلام كردنشون تموم شه نگاهم دور خونه گشت . ميشد گفت خونه ي نقلي خوشگلي بود . قشنگ داد ميزد كه خونه ي تازه عروسه . صداي سها من و به خودم آورد : - بيا بريم تو اتاق لباسات و عوض كن .
سر تكون دادم . من و سها به سمت يكي از دو اتاقي كه مقابلم بود رفتيم و فريد و هيرادم به سمت پذيرايي رفتن . به محض وارد شدن سها در و بست و گفت :
- چه جيگري شدي تو . تعجب ميكنم هيراد چجوري تا اينجا نخوردت !
كيفم و زدم تو بازوش و گفتم :
- كوفت سها باز شروع كردي ؟
سها خنديد و گفت :
- خوب مگه دارم دروغ ميگم ؟ يه نگاه تو آينه به خودت انداختي ؟ بدجور خوشگل شدي !
مانتوم و از تنم در آوردم . از حرفاي سها قند تو دلم آب شد يعني نظر هيرادم همين بود ؟ گفتم :
- ريملم و خوب زدم ؟ خودكشي كردم ديگه .
نگاهي انداخت و گفت :
- بدك نيست .
بعد نگاهي به بلوزم انداخت و گفت :
- آخي اين چقدر خوشگله .
- قابل نداره .
- در بيار .
- تعارف اومد نيومد داره ها !
- من تعارف معارف حاليم نيست . در بيار .
يهو گفتم :
- سها شالم و در بيارم ؟
romangram.com | @romangram_com