#همیشه_یکی_هست_پارت_256
دستام و روي سينم قلاب كردم و گفتم :
- من به خطر عادت دارم . هميشه از خودم دفاع كردم . هميشه آدماي بد سر راهم قرار گرفتن . هميشه هم زندگيم تَنِش داشته . ميتونم از پس كاراي خودم بر بيام . هيچ وقتم كسي نگرانم نبوده .
جدي توي صورتم نگاه كرد و گفت :
- ولي من نگرانتم . از الان تا وقتي كه زندم !
زبونم بند اومد . چرا نگرانم بود ؟ دوباره گفت :
- مواظب خودت باش پس . دلم نميخواد هيچ بلايي سرت بياد .
دستي توي موهاش كشيد و نگاهش و دوباره بهم دوخت . چشماي عسلي جذابش دوباره مسخم كرد . گفت :
- نميخوام هيچ وقت ناراحتيت و ببينم . نميتونم تحمل كنم كه حالت بد باشه . نميدونم اين چه حسيه . ولي هر چي كه هست داره مي كُشَتَم .
مات نگاهش ميكردم . قلبم با هيجان خودش و به سينم ميكوبيد . گفتم :
- چرا اين حس و بهم داري ؟ مگه من كيَم ؟؟
لبخند عصبي زد و گفت :
- برام فرقي نميكنه كه تو كي هستي . فقط ميدونم حالت برام مهمه . همش دلم ميخواد مواظبت باشم . ميدونم م*س*تقلي . ميدونم كه احتياج به مراقبت نداري ولي دست خودم نيست . برام فرق نداره كه توي يه قصر زندگي كني يا توي يه انباري تاريك و خفه . برام فرق نداره كه بلبلي يا سرمه . برام فرق نداره كه پدر و مادر داري يا نداري . اصلا مهم نيست كه قبلا چي بودي و يا چيكار ميكردي . فقط الان ميدونم كه برام مهمي . همين !
اينارو با من بود ؟! سعي كردم به خودم مسلط باشم . حرفايي كه اون اوايل بهم ميزد هي ميومد جلوي چشمم . پوزخند زدم و گفتم :
- خيلي عوض شدي . حرفات يادت رفته . سرمه و امثال اون خيلي راحت ميتونن براي هر كسي مهم بشن . ولي امثال بلبلن كه بدبختن . كه هيچ كس و ندارن . حتي اگه بميرن هم كسي نمياد جنازش و بلند كنه . اين حرفارو داري ميزني چونكه الان سرمه جلوت وايساده نه بلبل ! اگه بلبلم جلوت بود بهش ميگفتي كه برات مهمه ؟
نگاهش و با بهت بهم دوخت . به لحظه دلم به حال خودم سوخت . گفت :
- برام مهم نيست كه بلبل باشي يا سرمه .
- اينا همش حرفه ! انقدر شعار نده . كيه كه به يه دختر پسر نماي جيب بر با اون تيپ و قيافه توجه كنه ؟ وقتي بلبل بودم حتي تاكسيا هم برام بوق نميزدن كه سوارم كنن . ولي از وقتي سرمه شدم . قدم به قدم ماشينا برام بوق ميزنن . حالم از مرداي ظاهر بين به هم ميخوره . من اگه ظاهرم و عوض كنم هنوزم ته وجودم يه بلبل داره زندگي ميكنه .
از عصبانيت ميلرزيدم . هيراد اومد جلو . بازوهام و گرفت و گفت :
- من شعار نميدم . دارم حقيقت و ميگم . بهم اعتماد نداري ؟
- نه ندارم . مگه تو چه فرقي با بقيه داري ؟ چرا بايد بهت اعتماد كنم ؟
اشك روي گونم سُر خورد . ” لعنتي بازم جلوي هيراد ؟ ” هنوزم بازوهام تو دستش بود گفتم :
- توام يكي هستي لنگه ي بقيه ي هم جنسات . توام …
يهو بهم نزديك شد كامل چسبيده بودم به ديوار لباش و روي لبم گذاشت
دستاش از روي بازوهام اومد بالاتر و گذاشتشون كنار صورتم . مسخ شده بودم . جز لبهام نميتونستم هيچ جام و تكون بدم . يه لحظه به خودم اومدم . من داشتم چيكار ميكردم ؟ واقعا اين كه جلوم وايساده هيراده ؟ به دستام تكوني دادم و روي سينش گذاشتم و سعي كردم هُلش بدم عقب . ولي هر چي من تقلا ميكردم حتي 1 سانتم صورتش كنار نميرفت . سرم و كشيدم كنار لباش از لبام جدا شد . نگاهم توش چشماي خمارش افتاد . مُدِل نگاهش عوض شده بود . نفس نفس ميزدم . انگار يه مسير طولاني رو دويده بودم . بدن هيراد هنوزم به بدنم جسبيده بود . انگار نميخواست ازم جدا بشه . دستام هنوزم روي سينش بود . هيچ كدوممون هيچي نميگفتين . داشتم دنبال كلمات ميگشتم . ولي انگار مغزم كمكم نميكرد . فقط تونستم فشاري به سينش بيارم كه يكمي ازم فاصله بگيره .
romangram.com | @romangram_com