#همیشه_یکی_هست_پارت_255
- صورتتون درد نميكنه ؟
دستي به صورت صاف و شش تيغش كشيد و گفت :
- نه خوبم .
دوباره سكوت شد . بدجوري معذب بودم . كاش ميرفت . ولي از يه طرفم دلم نميخواست بره . كاش حرفي بزنه . يهو تو ذهنم يه چيزي جرقه زد گفتم :
راستي گفتين باهام كار دارين .
نگاهش و بهم دوخت . با دو دلي نگاهم كرد . گفت :
- كار خاصي نداشتم . فقط ميخواستم كادوي تولدت و بهت بدم .
- آها
دوباره سكوت … مطمئن بودم كه يه چيز ديگه ميخواست بهم بگه ولي سوالي نپرسيدم . از جاش بلند شد و گفت :
- خوب بهتره ديگه برم .
منم از جام بلند شدم دستپاچه گفتم :
- كجا ؟ بودين حالا ؟
خاك بر سرت اين چه حرفي بود خوب ؟ بودين حالا يعني چي ؟! گفت :
- مريم جون خونه تنهاست .
- سلام برسونين بهشون .
همونجوري كه به سمت در ميرفت گفت :
- حتما .
قبل از اينكه در و باز كنه گفت :
- بيشتر مواظب خودت باش .
- هستم .
-ديگه تنهايي محله ي قديمت نرو .
نگاهش كردم . الان اين دستور بود ؟ گفتم :
- چشم از اين به بعد باديگاردام و با خودم ميبرم !
- جدي گفتم .
romangram.com | @romangram_com