#همیشه_یکی_هست_پارت_254

دوباره با كيكامون ور رفتيم و سكوت برقرار شد . انگار فقط وقتي با هم دعوا ميكنيم حرف واسه گفتن داريم وقتي كه آروم كنار هم نشستي هيچ موضوعي نيست كه به حرف بيارتمون !

هيراد كه انگار يه چيزي يادش افتاده بود به سمت كتش رفتم و از جيب كنارش بسته ي كادو پيچ شده اي رو در آورد و گرفت سمتم گفت :

- دوباره تولدت مبارك . يه كادوي كوچيكه !

ذوق زده از دستش گرفتم و گفتم :

- نميدونم چي بگم .

- بازش كن .

آروم كادو رو بازش كردم يه جعبه توش بود . درش و برداشتم توش يه كيف پول چرم كرم قهوه اي رنگ بود . واقعا دلم ميخواست يه كيف پول براي خودم بخرم . دوست داشتم به خاطر كادوش بپرم ب*غ*لش و ب*و*سش كنم ! ذوق زده شده بودم . گفتم :

- مرسي . اصلا انتظارش و نداشتم .

لبخندي روي لبش بود . دوباره اون چال روي گونش قلبم و لرزوند . نگاهم و ازش گرفتم گفتم :

- نميدونم چجوري تشكر كنم .

- احتياجي به تشكر نيست . قابلت و نداره .

- واقعا ممنون .

سري تكون داد و لبخند زد . دوباره با چنگالش با كيكش وَر رفت . كيف و كنارم روي زمين گذاشتم دوباره سكوت بر قرار شد ” چرا هيچي نميگه ؟! ” دوباره نگاهش دور اتاق محقرم چرخيد و گفت :

- زندگي كردن اينجا برات سخت نيست ؟

بي خيال گفتم :

- بهتر از اينجا جايي رو سراغ ندارم . برام حكم بهشت و داره . از مغازه ي ممد آقا بهتره كه !

نگاهش و چند لحظه تو چشمم دوخت و گفت :

- چرا نميري دنبال يه خونه ي واقعي ؟

شونه هام و انداختم بالا . زانوهام و تو شكمم جمع كردم و گفتم :

- كم نرفتم . ولي به پولم هيچ جايي رو نميدن . همه جا يه پول پيش قلمبه ميخوان كه من ندارم .

هنوز نگاهش بهم خيره بود . سرم و انداختم پايين . اين از وضع زندگي من و امثال من چي ميدونست ؟ براي اينكه بحث و عوض كنه گفت :

- كمرت بهتره ؟

- ممنون خوبم .

دوباره داشت سكوت ميشد كه گفتم :


romangram.com | @romangram_com