#همیشه_یکی_هست_پارت_236

- ازم ناراحت شدي ؟

ناراحت بودم ولي نميخواستم فكر كنه نازك نارنجيم ! گفتم :

- نه !

- پس چرا كل مسير و ساكت بودي ؟

شونه هام و بالا انداختم گفتم :

- چون ديگه دلم نميخواست گير بدم !

لبخند زد و گفت :

- ببخشيد .

يكم دلم آروم گرفت هيراد مغرور عذر خواهيم بلد بود ؟! جَل الخالق ! گفتم :

- بابت ؟

سرش و چند ثانيه انداخت پايين . انگار داشت با خودش ميجنگيد كه چيزي رو بگه يا نه ! دوباره سرش و گرفت بالا و گفت :

- وقتي گفتم اين كفشارو چرا پوشيدي نميخواستم بگم كه تو نميتوني يه خانوم باشي . يا نميتوني از اين چيزا بپوشي . فقط نگران پات شده بودم . نميدونستم چجوري بايد ابرازش كنم .

يكم مكث كرد . انگار داشتن جونش و ميگرفتن ! دوباره گفت :

- در مورد قيمت كادو هم منظورم از گير نده اين نبود كه ساكت باشي . فقط نميخواستم در مورد پول كادو بحث كنيم . از نظر من مهم نيست كه پول كادو چقدر شد يا اينكه چقدرش و بايد به من پس بدي . ولي اگه اصرار داري ميتوني فردا بهم پولش و بدي . البته بازم ميگم اصلا دوست ندارم اين پول و بهم بدي .

سرش و گرفت بالا و تو صورتم نگاه كرد گفت :

- ولي در مورد امشب .

چشماش و تو چشمام دوخته بود . يه حس عجيبي داشت . يه حالتي كه تا حالا نديده بودم . گفت :

- امشب خيلي بهم خوش گذشت .

يكم مكث كرد و دوباره گفت :

- چون كه … چون كه تو اونجا بودي . و مطمئن باش چه اون كفشارو بپوشي و چه بدون اون كفشا باشي تو يه خانوم به تمام معنايي و هيچ كسم نميتوني اين و انكار كنه !

با حرفاش شوكه شده بودم . دلم ميخواست يه دونه ميزدم تو صورت خودم كه ببينم خوابم يا بيدار . هيراد انگار حرفاش تموم نشده بود . همچنان داشت با خودش كلنجار ميرفت . خنده ي عصبي كرد و گفت :

- نميدونم چرا دارم اينارو بهت ميگم .

حقيقتش منم نميدونستم چرا داره اينارو بهم ميگه ! ولي ته دلم احساس ذوق ميكردم . نگاهم و ازش گرفتم و گفتم :

- تموم شد ؟ من برم ؟


romangram.com | @romangram_com