#همیشه_یکی_هست_پارت_235

در و باز كردم و اون آروم من و روي صندلي جلو گذاشت . قلبم تازه به تپش افتاده بود .

خودشم سوار ماشين شد خيلي خونسرد بود . منم خودم و خونسرد نشون دادم . ماشين و روشن كرد و راه افتاد . بدون اينكه نگاهش كنم گفتم :

- راستي در مورد كادوي عروسي هم ممنون . يادم رفته بود .

- خواهش ميكنم .

- سهم من چقدر ميشه ؟ بگين تا پولش و بهتون بدم .

برگشت طرفم نگاهي بهم كرد و گفت :

-مهم نيست .

- ولي من ميخوام پولش و بدم .

چپ چپ نگاهم كرد . از جذبش ترسيدم ولي به روي خودم نياوردم منم زل زدم تو صورتش . بالاخره كم آورد سرش و گردوند و زير لب يه چيزي گفت كه نشنيدم ناخود آگاه گفتم :

- فحش دادين ؟

با تعجب نگاهم كرد گفتم :

- همين الان زير لبي يه چيزي گفتين فحش بود ؟

خنده اش گرفته بود ولي سعي ميكرد نخنده گفت :

- نه .

- پس قيمت بگين .

- بعدا .

داشت من و از سر خودش باز ميكرد . سمج گفتم :

- مثلا كي ؟

نفسش و پر صدا بيرون داد . انگار كلافه شده بود گفت :

- گير نده سرمه .

من كي بهش گير دادم ؟ ديگه هيچي نگفتم . سرم و به طرف پنجره گردوندم . دلخور شده بودم . ولي سعي كردم به روي خودم نيارم .

تا آخر مسير هيچ كدوممون حرفي نزديم . جلوي در دفتر ترمز كرد بدون اينكه نگاهش كنم گفتم :

- ممنون .

در و باز كردم نميدونستم چجوري بايد برم پايين . پام حسابي درد ميكرد با صداي هيراد سرم و به طرفش چرخوندم گفت :


romangram.com | @romangram_com