#همیشه_یکی_هست_پارت_234

هيراد هنوزم به من خيره شده بود . با پشت دستم اشكام و پاك كردم . يه لحظه با خودم فكر كردم . حالا چه بلايي سر اون همه آرايش مياد ؟ واي خدا حالا چه وقت گريه بود آخه ؟ سعي كردم سرم و بندازم پايين .

خيلي از هيراد دلگير شده بودم . هيراد گفت :

- نميخواستم ناراحتت كنم .

- ولي كردي .

- عمدي نبود .

- مهم نيست .

از پنجره نگاهم و به بيرون دوختم . هيراد از جلو بهم يه دستمال داد و گفت :

- پايين چشمات سياه شده .

دستمال و ازش گرفتم و زير چشمم كشيدم . دم آخري خوب خودم و خوشگل كرده بودم با اين گريه ي كذايي ! هميشه از گريه كردن بدم ميومد . احساس ميكردم ضعيفم ! باورم نميشد كه من اون حرفارو به هيراد زده بودم . واقعا اين من بودم كه داشتم از زنا دفاع ميكردم ؟ يه روزي اصلا دلم نميخواست زن باشم ولي حالا …

ماشين وايساد هيراد به سمت در ماشين اومد و بازش كرد گفت :

- بيا پايين رسيديم .

دستش و آورد جلو ولي نگرفتمش . به زور و لنگون لنگون خودم و رسوندم به در درمونگاه . درد پام نسبتا كمتر شده بود . وقتي پام و نشون دكتر داديم گفت :

- چيز خاصي نيست فقط پيچ خورده . تو آب گرم ماساژش بدين و با باند سفت ببندينش . خوب ميشه . احتياجي به گچ نداره . فقط زياد زمين نذارينش و يه مدت بهش استراحت بدين .

از اتاق دكتر اومديم بيرون . هيراد گفت :

- نشنيدي دكتر چي گفت ؟ نبايد زياد پات و بذاري زمين .

- مگه چاره ي ديگه اي هم هست ؟

تقريبا به در رسيده بوديم يهو حس كردم از رو زمين بلند شدم . جيغ خفه اي كشيدم خودم و تو ب*غ*ل هيراد ديدم گفت :

- هميشه يه چاره اي هست !

خجالت زده گفتم :

- خودم ميتونم . پام درد نميكنه .

- من فقط يه بار در سال از اين كارا ميكنما . پس غر غر نكن .

گرماي آغوشش با بوي عطرش حسابي داشت م*س*تم ميكرد كه گفت :

- در ماشين و باز كن .

در و باز كردم و اون آروم من و روي صندلي جلو گذاشت . قلبم تازه به تپش افتاده بود .


romangram.com | @romangram_com