#همیشه_یکی_هست_پارت_233
- مگه چاره ي ديگه اي هم هست ؟
با عصبانيت كفشام و از پام در آوردم . صداي تو سرم با حالت مسخره گفت ” دلت ميخواست ب*غ*لت كنه ؟ آخي چقدر تو ساده اي ! “
هيراد كفشام و ازم گرفت دستش و دور كمرم انداخت و گفت :
- سنگينيت و بنداز رو من راه بيا .
تا خواستم چيزي بگم با عصبانيت گفت :
- به خدا اگه يه بار ديگه بگي خودم ميتونم همين جا ميذارمت و ميرم .
عصبي لبهام و به هم دوختم و ساكت شدم . تا جايي كه ميشد سعي ميكردم پام و رو زمين نذارم . به هر بدبختي كه شد رسيديم به ماشين ، هيراد كمكم كرد و سوار شدم . مريم جون برگشت سمتم و گفت :
- چي شد ؟ بهتر شدي ؟
- اي بهترم .
هيرادم سوار شد و گفت :
- مريم جون اول شمارو ميذارم خونه بعد سرمه رو ميبرم درمونگاهي جايي .
مريم جون سر تكون داد . اين چرا واسه خودش ميبريد و ميدوخت ؟ گفتم :
- مرسي من و برسونين خونه بهترم .
هيراد از تو آينه خشن نگاهم كرد و گفت :
- همين كه گفتم .
چقدر اين امشب زورگو شده بود ! هيچي نگفتم . پام انقدر درد ميكرد و ضعف داشتم كه اصلا حوصله ي كل كل كردن با هيراد و نداشتم .
هيراد جلوي يه خونه ي ويلايي خيلي خوشگل نگه داشت مريم جون خداحافظي كرد و پياده شد . هيرادم سريع دور زد و به راه افتاد . توي خودم بودم . اونم با اخماي تو هم ساكت بود . بالاخره سكوت و شكست و گفت :
- وقتي بلد نيستي با اينجور كفشا راه بري اصلا واسه چي ميپوشيشون ؟
خيلي بهم برخورد . احساس ميكردم قلبم و با اين حرفش شكست ! ناراحت گفتم :
- دلم ميخواست دنياي زنونه رو تجربه كنم . دوست داشتم حس كنم كه يه زنم . خسته شدم از بس اون چيزي كه بايد باشم نبودم . امشب همه به خاطر تيپم ، قيافم ، لباسام و رفتارم دورم جمع شده بودن . امشب من مركز توجه بودم . چرا نبايد كفشايي رو بپوشم كه 1 ثانيه راه رفتن باهاش برام عذابه ؟ مگه من چيم از بقيه كمتره ؟ اصلا به چه حقي ميتوني من و متهم كني ؟ چرا دوست داري همش خوردم كني و بگي كه مثل بقيه نيستم . چرا هي تفاوتا رو به رخم ميكشي ؟
هيراد كه از اين حمله ي يه دفعه اي من شوكه شده بود . از آينه نگاهي بهم انداخت حس ميكردم صورتم خيسه . دستي روي گونم كشيدم من كي گريه كرده بودم ؟ لعنتي جلوي هيراد ؟ چرا انقدر ضعيفي ؟ هيراد گفت :
- من چيزي رو نخواستم به رخت بكشم . ولي به نظرم اينجور چيزا رو زنا فقط واسه خود نمايي استفاده ميكنن .
اخم كردم گفتم :
- چرا يه درصد فكر نميكني كه شايد يه زن واسه دل خوشي خودش يه چيزي رو ميپوشه ؟ همه فقط لَنگِ يه نگاه شمان ؟؟؟ حتما منتظرن تا شماها بهشون اشاره كنين و اونا با سر بيان طرفتون ؟
romangram.com | @romangram_com