#همیشه_یکی_هست_پارت_226
هيراد كه سعي ميكرد صداش و كنترل كنه كه بالا نره گفت :
- خوب دل ميدادي قلوه ميگرفتي .
نگاهش كردم . بي تفاوت گفتم :
- پسر بدي به نظر نمياد .
دندوناش و رو هم فشار داد . انگار ميخواست حرفي بزنه ولي جلوي خودش و ميگرفت . لبخندي رو لبم نشست يكي نبود بهش بگه خوب تو چرا بال بال ميزني ؟ حتما فكر ميكرد من نميتونم به قول خودمون مخ هيچ احدي رو بزنم ! كور خوندي هيراد جون . ديدي كه طرف نميخواست از كنارم پاشه !
ساعت حدوداي 9:30 بود كه همه رو براي شام دعوت كردن تو باغ . از جام بلند شدم هيراد تا اون لحظه از كنارم جُم نخورده بود . حتي اشارات فريدم هيچ تاثيري نداشت و اون همچنان كنارم جا خوش كرده بود . شونه به شونه ي هيراد از ساختمون رفتيم بيرون .
ميز بزرگي رو وسط باغ گذاشته بودن . روش انواع و اقسام غذاها بود . حتي من تا حالا بعضياشون و نديده بودم . كنار اون ميز بزرگ چند تا ميز و صندلي ديگه هم گذاشته بودن كه هر كي غذاش و ميكشيد روي اون صندليا غذاشو ميخورد .
از ديدن اون همه غذا به وجد اومده بودم . هيراد بشقاب به دستم داد ازش گرفتم نگاهي به مهمونا انداختم كه تو ظرفاشون يكم غذا ميكشيدن و از ميز دور ميشدن . ياد عروسي حسين افتادم مهموناي اونا كجا و اينا كجا . اصلا انگار نه انگار كه كسي غذا كشيده ميز همينجوري دست نخورده مونده بود . يه لحظه دلم گرفت . اگه اينا داشتن زندگي ميكردن پس ما بدبخت بيچاره ها فقط داشتيم اكسيژن حروم ميكرديم تو اين دنيا ! يه لحظه دلم گرفت . خدايا شكرت . به يكي انقدر دادي كه اينجوري بريز و بپاش كنه اونوقت يكي ديگه محتاج نون شبشه .
با اين فكرا بي ميل به غذاها نگاه انداختم صداي هيراد و كنار گوشم شنيدم :
- چي ميخوري ؟بكش ديگه .
برگشتم سمتش . اين امروز چرا انقدر هي به من ميچسبيد ؟ يكم فاصله گرفتم ازش و گفتم :
- ميكشم .
غذاهايي رو كه نميشناختم كه طرفشونم نرفتم . يكم جوجه كشيدم و خواستم برم سر ميز كه هيراد گفت :
- فقط همين ؟
- آره اشتها ندارم زياد .
هيرادم غذا كشيد و با هم سر يه ميز نشستيم . مريم جون كنارمون اومد و صندلي بيرون كشيد و نشست گفت :
- واي كه چقدر عروسشون و دوست دارن . عين فريماه و فرزانه دوستشون دارن .
اينايي كه گفته بود ديگه كي بودن ! هيراد گفت :
- سها دختر خوبيه . بايدم همينجوري باشن .
مريم جون نگاهي به هيراد كرد و گفت :
- ولي من قول ميدم هيچ كس مثل من نميتونه عروس دوست بشه !
هيراد چنگالش و گذاشت تو بشقابش و گفت :
romangram.com | @romangram_com