#همیشه_یکی_هست_پارت_225

- فربد بابات داره علامت ميده كارت داره .

فربد بدون اينكه نگاه خيرش و از روي من برداره گفت :

- ميتونه صبر كنه .

نگاهم به صورت عصباني هيراد افتاد . پوفي كرد و ساكت شد . نميدونم چرا انقدر از حرف زدن من و فربد ناراحت بود !

دوباره فربد گفت :

- واقعا دوست دارم بيشتر باهاتون آَشنا شم !

داشتن قند تو دلم آب ميكردن تا حالا يه پسر اونم به اين خوش تيپي واسه حرف زدن و آشنايي باهام اصرار نداشت . ناخود آگاه لبخند از روي لبم كنار نميرفت . حس كردم نبايد عين آدماي دست و پا چلفتي ساكت بمونم گفتم :

- شغلتون چيه ؟

هيراد با چشماي به خون نشستش انگار داشت واسم خط و نشون ميكشيد . فربد خوشحال از اينكه من سر صحبت و باز كردم گفت :

- من توي كارخونه ي پدرم كار ميكنم . شغلم آزاده .

سر تكون دادم كه دوباره گفت :

- من مثل فريد زياد اهل درس نبودم و ديپلمم و كه گرفتم شروع به كار كردم . كلا فكر ميكنم درس خوندن وقت تلف كردنه . درس چنداني نخوندم ولي در عوض الان كلي دارايي دارم و توي شغلمم موفقم .

يكي از خدمه ها داشت از كنارمون رد ميشد فربد صداش كرد و و براي جفتمون نوشيدني برداشت . رو به مريم جون گفت :

- شما نوشيدني ميخوريد براتون بردارم ؟

مريم جون لبخندي زد و همينجوري كه از جاش بلند ميشد گفت :

- نه عزيزم . من يه سر برم پيش مامانت . حالا عروس دار شده سرش شلوغه . برم ببينم چه حال و هوايي داره مادر شوهر شدن . اگه خوبه منم واسه هيراد آستين بالا بزنم !

فربد خنديد سرش و برگردوند طرف هيراد كه با اخم نشسته بود و گفت :

- با اين اخما كي مياد زنش بشه ؟

مريم جون گفت :

- نگو اينجوري بچم خيليم خوش خلقه . بايد ديد اين اخما از كجا آب ميخوره .

بعد سرش و به طرف من برگردوند و لبخند زد . متوجه نشدم ولي منم بهش لبخند زدم . مريم جون داشت ميرفت . تازه نگاهم به لباساش افتاد . دامن مشكي بلند و كت خوش دوخت سنگ دوزي شده ي مشكي پوشيده بود . موهاش و خيلي ساده براش بالاي سرش جمع كرده بودن و ميشد گفت كه زن خوش تيپيه . با داشتن پسر به اين بزرگي سنش و بين 40 تا 50 تخمين ميزدم . با صداي هيراد نگاهم و از مريم جون گرفتم و به سمت هيراد و فربد برگشتم : - فربد بابات بال بال زد . پاشو ديگه .

فربد كه انگار نميتونست دل بكنه رو به من گفت :

- چند لحظه من و ببخشيد .

از جاش بلند شد . هيراد سريع صندلي فربد و اشغال كرد . انگار با حرفاي فربد اعتماد به نفس پيدا كرده بودم . با آرامش ليوان نوشيدني و به لبهام نزديك كردم و يكم خوردمش . اين بار سعي كردم با كلاس تر رفتار كنم و به حرفاي سها عمل كنم .


romangram.com | @romangram_com