#همیشه_یکی_هست_پارت_224

- خوش ميگذره خانوم كياني ؟

- آره عزيزم . خيلي جشن خوبيه . خوشبخت بشن .

- ممنون .

سرش و به سمت من گردوند و گفت :

- خوش ميگذره به شما خانوم راد ؟

سعي كردم حرفاي سها رو يادم بيارم . هميشه ميگفت وقتي يه پسر باهات حرف ميزني زيادي احساس خودموني بودن نكن . متين و مودب باهاش رفتار كن . آخه راست ميگفت انقدر با حسن و اكبر گشته بودم كه فكر ميكردم همه مثل اونان ! سعي كردم يه لبخند بزنم و گفتم : - بله خيلي خوبه .

- من هنوزم اسم كوچيكتون و نميدونما .

خيلي ساده و خونسرد گفتم :

- سرمه هستم .

- چه اسم زيبايي . خوشبختم از آشناييتون .

سري تكون دادم هيراد و ديدم كه از كنار مريم جون بلند شد و صندلي كنار فربد و انتخاب كرد و نشست . قيافش جدي و تا حدوديم عصباني بود . فربد نگاهي بهش كرد و گفت :

- هيراد جان نميخواي بري يه دور بر*ق*صي ؟

هيراد خونسرد تكيه داد به صندلي و گفت :

- نه تازه ر*ق*صيدم .

حاضر بودم شرط ببندم كه فربد حسابي تو دلش داشت به هيراد فحش ميداد ! ولي اين حالت لجبازش من و به خنده مينداخت .

فربد بي توجه به هيراد به سمت من برگشت و دستش و هايل صندلي من كرد گفت :

- چقدر فريد خوش شانسه كه شما همكارشين .

فقط لبخند زدم . چيزي نداشتم كه بگم . مثلا ميگفتم آره خيلي شانس داره ! دوباره گفت :

- خوب اونجا چيكار ميكنين ؟

با افتخار گفتم :

- منشي هستم اونجا .

سر تكون داد و گفت :

- همچين منشي باعث ميشه آدم صبح زود از خونه بزنه بيرون به قصد كار !

خجالت زده سرم و انداختم پايين . واقعا اين تعريفارو داشت از من ميكرد ؟! هيراد بين حرفاش پريد و گفت :


romangram.com | @romangram_com