#همیشه_یکی_هست_پارت_210
- بفرماييد به صحبتتون ادامه بدين مزاحم حرفاتون نميشم .
سرم و با خجالت پايين انداختم خوب شد زود برگشتم و بقيه ي فحش و بد و بيراهام و نشنيد . اي بي سها بشم راحت شم . حالا يكي نيست بگه ميمردي الان زنگ نميزدي ؟ منم سفره ي دلم و برات باز نميكردم . همينجوري تلفن دستم بود و با گردن كج وايساده بودم جلوش كه گفت : - كاري نداشتم فقط اومدم بگم بابت كراوات ممنون . خيلي قشنگ بود . به بقيه ي غيبتات برس .
اين و گفت و به سمت اتاقش رفت . كم مونده بود اشكم در بياد تلفن و گرفتم كنار گوشم . صداي خنده ي سها ميومد با عصبانيت گفتم :
- يهو خفه بشي از دستت راحت شم . ديدي چي شد ؟يه تريلي فحش بارش كردم سر و كلش پيدا شد .
سها خندش بند نميومد گفت :
- واي خيلي خوب بود سرمه تركيدم از خنده . در عوض حالا فهميدي از كراواتت خوشش اومده .
- گمشو سها اعصابت و ندارم .
- چيزي نشده كه فحش دادي پاش وايسا خوب حقيقتم گفتي ديگه .
- بمير سها . خداحافظ .
هنوز صداي خندش ميومد كه گوشي رو قطع كردم حالا چه گلي به سرم ميگرفتم ؟ تقصير سهاي بنده خدا چي بود آخه تقصير اين دهن لامصب خودمه كه هيچ وقت بسته نميمونه .
داشتم هي دست دست ميكردم كه فريد از اتاقش اومد بيرون و گفت :
- سرمه خانوم من ميرم جايي كار دارم قراري كه امروز ندارم ؟
با گيجي نگاهي به دفتر مقابلم انداختم و گفتم :
- نه ندارين .
- پس خداحافظ .
فريد رفت و من هنوزم به صندلي خودم چسبيده بودم . بالاخره كه بايد ازش عذر خواهي ميكردم . از جام بلند شدم هميشه از اين حركت بدم ميومد . پشت در اتاقش نفس عميق كشيدم و تقه اي به در اتاقش زدم با صداي بفرماييدش رفتم تو . با ديدن من سرش و انداخت پايين و گفت : - كاري داري ؟
يكمي مكث كردم . سرش و گرفت بالا و گفت :
- چي شد ؟
من من كردم و گفتم :
- اومدم عذر خواهي كنم .
خودكارش و گذاشت رو ميز و دستاي و دور هم قلاب كرد گفت :
- خوب ؟ براي چي ؟
- نباس اون حرفا رو ميزدم .
- ولي زدي .
romangram.com | @romangram_com