#همیشه_یکی_هست_پارت_209
آروم به سمت ميزش رفتم بسته ي كادوپيچ شده ي كراوات و روي ميزش گذاشتم و گفتم :
- اين و به عنوان عيدي براتون گرفتم . ببخشيد دير شد .
نگاه متعجبش و بين من و كادو به گردش در آورد و گفت :
- راضي به زحمت نبودم .
سريع گفتم :
- زحمتي نبود خودم دوست داشتم بخرم .
دستش و به سمت كادو برد و گفت :
- در هر صورت مرسي .
دلم ميخواست جلوي خودم بازش كنه و از سليقم تعريف كنه ولي كادو رو برداشت و توي كشوي ميزش گذاشت حالم گرفته شد حتي نخواست نگاه بهش بندازه . گفتم :
- بازش نميكنين ؟
سرش و گرفت بالا و گفت :
- نه بعدا بازش ميكنم .
ديگه هيچي نميتونستم بگم . حالا هي سها بگه اين برج زهر مار عوض شده . آخه كجاش عوض شده ؟ حتي يه نيم نگاهم بهش ننداخت . عقده اي فقط دوست داره هي بزنه تو پر و بال يكي !
با حرص از اتاقش اومدم بيرون و سر جام نشستم . تلفن دفتر زنگ خورد برداشتمش و خيلي جدي جواب دادم صداي سها از اون ور غافلگيرم كرد :
- شيري يا روباه ؟
- سها تويي ؟
- آره خنگول . چي شد ؟كادو رو بهش دادي ؟
با لب و لوچه ي آويزون گفتم :
- آره
- اوه اوه اوه از صدات معلومه كه طرف بدجور زده تو پَرِت !
- نخيرم اصلا هم تو پَرَم نزده . فقط يكم بي ذوقه . كادو رو بهش دادم ميگم بازش نميكنين برگشته ميگه نه بعدا بازش ميكنم . من كه بهت گفتم اين برج زهر ماره حالا تو هي بگو خوش اخلاق شده . با يه مَن عسلم نميشه خوردش !
روم و برگردوندم سمت در اتاقش تا يه بد و بيراهي زير لبي نثارش كنم كه ديدم دست به سينه با يه نيشخند وايساده داره من و نگاه ميكنه . دستپاچه شدم از جام بلند شدم و گفتم :
- سلام آقاي كياني .
با دست اشاره كرد بشينم گفت :
romangram.com | @romangram_com