#همیشه_یکی_هست_پارت_204

بي حوصله گفتم :

- نه هنوز . حسش نيست . شايد همون لباس …

پريد وسط حرفم و گفت :

- فقط خواهشا نگو همون لباس كه عروسي حسين پوشيدي رو ميخواي بپوشي !

خنديدم گفتم :

- زدي وسط خال .

- گمشو مگه من ميذارم .

- خرج الكيه . لباس كه دارم واسه چي بايد الكي يه لباس ديگه بخرم ؟

- همش همين يه دونه دوست و داري مگه تو چند بار عروسي دعوت ميشي؟ تازه اون لباس خيلي پوشيدست . اون و خريديم كه جلوي خانواده ي حاجي بد نباشه كه ميپوشيش ولي واسه عروسي من بايد يه لباس بهتر بپوشي .

- سها حوصله ي بحث كردن ندارم . دو دقيقه اومدي اينجا شروع نكن .

- بيخود پاشو حاضر شو بريم خريد .

- من نميام .

به سمت لباسام رفت و گفت :

- سرمه به زور تنت ميكنما پاشو .

به سمتش رفتم كه لباسارو ازش بگيرم نگاه دقيقي بهم انداخت و گفت :

- گوشات و سوراخ كردي ؟

ناخود آگاه دستام رفت سمت گوشم گفتم :

- آره .

يه لنگه ابروش و انداخت بالا و گفت :

- ناپرهيزي كردي ! اين كارا بهت نميومد باريك الله ! كي سوراخشون كردي ؟

- قبل از عيد .

- چي شد يهو به سرت زد ؟

اين سها هم چقدر يكي رو سوال پيچ ميكردا ! دوست نداشتم همه چي و بگم ولي ميدونستم سها انقدر گير ميده تا همه چي رو بفهمه . سعي كردم خونسرد بگم :

- هيراد بهم عيدي داد . عيديش گوشواره بود بعد من گفتم گوشم سوراخ نيست با هم رفتيم گوشم و سوراخ كرديم . همين .


romangram.com | @romangram_com