#همیشه_یکی_هست_پارت_203

صداي مهدي بود اخمام تو هم رفت گفتم :

- واسه چي به من زنگ زدي ؟

- زنگ زدم عيد و بهت تبريك بگم . بد كردم ؟

- آره بد كردي . قطع كن ديگم بهم زنگ نزن شير فهم شد ؟

- سخت نگير ! سعي كن درست با من حرف بزني وگرنه بد ميبينيا . خودتم ميدوني كه من چقدر كله خرم . پس كاري نكن كه بعد پشيمون بشي .

بي حوصله گفتم :

- هيچ غلطي نميتوني بكني .

پوزخند زد و گفت :

- هه ! انگار اون شب و يادت نمياد . اگه دوستت نرسيده بود رفته بودي اون دنيا !

- من كار دارم حوصله ي حرف زدن با تورو هم ندارم . خداحافظ .

تماس و قطع كردم و گوشي و پرت كردم رو زمين . دستم و گذاشتم رو سرم . نكنه واقعا كاري كنه ؟ ” نه بابا عمرا كاري نميكنه ! ” به خودم دلداري دادم واقعا مطمئن نبودم كه كاري ميكنه يا نه كلا ثبات نداشت رفتارش !

از جام بلند شدم كه برم بيرون يكم قدم بزنم بهتر از اين بود كه بشينم اينجا و هي به عكس العملاي مختلف مهدي فكر كنم .

*****

فرداي اون روز كامل رفتم محلمون . همش با اكبر وقت گذروندم . فقط دعا ميكردم كه مهدي و نبينم . اتفاقا نديدمش . حداقل نتونست گند بزنه تو حس و حالم !

روز چهارم عيد سها بهم زنگ زد گفت ميخواد بياد ببينتم . منم خوشحال خونه رو مرتب كردم و منتظرش موندم . وقتي كه اومد همديگرو ب*غ*ل كرديم دلم براش يه ذره شده بود كنار هم نشستيم گفتم :

- چه عجب ياد من كردي .

- ديوونه من هميشه به يادتم .

- كاراي عروسي تموم شد ؟

- اي كم و بيش . 2 هفته ديگه عروسيه .

- چه حسي داري ؟

لبخند زد و گفت :

- واي خيلي خوشحالم سرمه . اصلا نميتوني تصور كني .

منم لبخند زدم بهش . فقط ميتونستم بگم خوش به حالش ! سها دوباره گفت :

- راستي لباس خريدي واسه عروسي ؟


romangram.com | @romangram_com