#همیشه_یکی_هست_پارت_201

- خواستم اولين نفري باشم كه بهت زنگ ميزنه .

- اتفاقا اوليشم بودي .

از هيجان صداش كم شد آروم تر گفت :

- سال خوبي داشته باشي . به هر چي كه ميخواي برسي .

چشمام و بستم توي دلم حرفاش و تاييد ميكردم . نفس عميقي كشيدم چشمام و باز كردم و گفتم :

- توام همينطور .

- چته ؟ گرفته ميزني ؟

نميخواستم حال اونم بد كنم خنديدم گفتم :

- خفه بمير بابا كي اول سالي گرفتست كه من باشم ؟

خنديد و گفت :

- نه انگار سالمي . اولين فحش امسالم تو به من دادي .

جفتمون زديم زير خنده . يكم ديگه حرف زديم گفت ميخوان بار و بنديلشون و جمع كنن برن اصفهان . يه عمو تو اصفهان داشت چند روز عيد و ميخواستن اونجا تِلِپ شن . بيشتر دلم گرفت . حداقل دلم و به اين خوش كرده بودم كه ميتونم برم محله ي قديم با بچه ها اختلاط كنم . زهي خيال باطل .

حسن گوشي و قطع كرد پشت بندش اكبر زنگ زد تا گفتم الو انگار بغضش آماده ي تركيدن بود با صداي تو دماغيش گفت :

- سلام . عيدت مبارك . امسال تو محل نيستي انگار اينجا هم سوت و كوره .

- اِ اِ اِ خرس گنده گريه نكن . نمردم كه .

با اين حرفم گريش بيشتر شد . هميشه بهش حسوديم ميشد . نسبت به اينكه پسر بود ولي هميشه خيلي راحت احساساتش و بروز ميداد . چيزي تو دلش نبود . اگه ناراحت بود بدون ترس ميزد زير گريه وقتيم كه خوشحال بود راحت و از ته دل ميخنديد . برعكس اون من كه دختر بودم هيچ وقت نتونسته بودم با خودم و احساسات درونيم كنار بيام . گريه كه اصلا حرفش و نزن باز حالا خنده رو ميشد يه كاريش كرد و گه گداري ميخنديدم راحت و بي واهمه ولي از گريه ميترسيدم . حس ميكردم خوردم ميكنه !

گريه ي اكبر بند نميومد گفتم :

- اكبر به خدا باز زر زر كني قطع ميكنما .

دماغش و بالا كشيد و گفت :

- باشه باشه گريه نميكنم . امروز ميخواي چيكار كني ؟

سعي كردم برم تو جلد بلبل . بيخيال و بي احساس ! گفتم :

- لم ميدم واسه خودم استراحت ميكنم .

- همش استراحت ؟

- آره .


romangram.com | @romangram_com