#همیشه_یکی_هست_پارت_199
راست ميگفت كلا آدمي نبودم كه تو رو دروايسي قرار بگيرم ولي آخه اون فرق داشت . جلوش هميشه معذب بودم . ميترسيدم كاري انجام بدم كه باب ميلش نباشه . دوباره گفت :
- در هر صورت من جدي گفتم اگه بخواي ميبرمت .
دودل بودم . الان اگه بلبل بودم راحت ميپريدم سوار ماشينش ميشدم ولي موضوع اين بود كه كم كم داشتم بلبل و عادتاش و فراموش ميكردم . گفتم :
- آخه شما كار دارين .
- منم ميخواستم الان برم خونه پس كار خاصي ندارم . بدو وسايلت و جمع كن بريم .
انگار دنيارو بهم داده بودن . همين كه نذاشته بود دوباره ترديد بياد سراغم خدارو شكر ميكردم . سريع از در دفتر زديم بيرون . گوشواره هارو مثل يه شي ارزشمند گذاشتم تو كيفم . دوباره سوار آسانسور شدم . براي دومين بار و اونم فقط كنار هيراد !
****
هيراد ماشينش و جلوي يه درمونگاه نگه داشت . فكر كردم تو ماشين ميشينه ولي وقتي ديدم پياده شد انگار دنيارو بهم دادن . با هم رفتيم تو هيراد خودش همه كارارو كرد حتي نذاشت من پولش و حساب كنم . به سمت يه اتاق راهنماييمون كردن كه هيراد تو نيومد و بيرون روي صندلي نشست .
بعد از چند دقيقه زن خوش رويي اومد توي اتاق با خوش رويي سلام كرد و يه شي كه بيشتر شكل تفنگ بود و گذاشت روي نرمه ي گوشم . يكم ترسيدم ولي به خودم گفتم درد نداره . چيزي نگذشت كه سوزش يه جسم تيز و روي گوشم حس كردم تا اومدم به دردش فكر كنم گوش ديگمم همين بلا سرش اومد . به زور خودم و نگه داشته بودم كه از درد فرياد نزنم . بالاخره با هر مكافاتي بود تموم شد همون زن دوباره لبخند زد و گفت : - الان گوشواره ي موقت برات گذاشتم . اينارو نبايد 1 هفته از گوشت در بياري .
بعد روي يه برگه يه چيزي نوشت و داد دستم گفت :
- اين پمادم از همين داروخانه ي ب*غ*ل بخر هر روز چربش كن كه عفونت نكنه .
تازه گوشام درد گرفته بود با گيجي سر تكون دادم و از اتاق اومدم بيرون هيراد با ديدنم گفت :
- تموم شد ؟
چه راحت ميگفت تموم شد . اصلا چه كرمي بود بهم گوشواره بده كه من و تو اين دردسر بندازه ؟ فقط سرم و تكون دادم . برگه اي كه دستم بود و گرفت و گفت :
- اين و بايد از داروخانه بگيريم ؟
دوباره سرم و تكون دادم خنديد و گفت :
- گوشت و سوراخ كرد زبونت و كه نبريد . تكون دادن سر به اون سنگيني آسون تر از تكون دادن زبونته ؟
شيطونه ميگفت بزنمشا ! خنديد سوييچش و گرفت سمتم و گفت :
- بيا برو تو ماشين بشين من ميرم اين و برات ميگيرم .
حتي صبر نكرد بيشتر تعارف كنم باهاش . راستش حوصلشم نداشتم . سلانه سلانه به سمت ماشين رفتم . دزدگير و زدم و توش نشستم . چه حس خوبي داشت كه سوييچ همچين ماشين خوشگلي دست آدم باشه ها ! دستم و آروم رو گوشام گذاشتم داغ شده بود . مثلا چي ميشد گردنبند كادو ميداد ؟! ” حالا بده ؟ بدبخت ثواب كرد ؟ “
منتظرش نشستم بالاخره اومد پماد و به دستم داد و ماشين و به حركت در آورد . نيم نگاهي بهم كرد و گفت :
- خوبي ؟
- ممنون .
- خوب مثل اينكه زبونت هنوز سالمه .
romangram.com | @romangram_com