#همیشه_یکی_هست_پارت_193
فروشنده ها سفارش و آورد هيراد ميخواست حساب كنه كه ذوق زده گفتم :
- پفكم ميخوام .
هيراد خنديد و گفت :
- يه بسته پفكم بدين .
دوباره فروشنده سفارشمون و آورد دوباره گفتم :
- نوشابم ميخوام .
هيراد يه نگاهي بهم كرد و گفت :
- نوشابه ؟ با پفك و پاپ كورن ؟؟؟ حالت بد ميشه .
بدون اينكه نگاهم و از روي خوراكيا بردارم گفتم :
- نه بد نميشه .
- باشه هر جور راحتي .
فروشنده نوشابه رو هم روي بقيه ي جنسامون گذاشت . چشم از خوراكيا برداشتم هيراد با قيافه ي بانمكي گفت :
- اگه تموم شد حساب كنم ؟
آروم سرم و تكون دادم . يعني خيلي پررو بازي در آوردم ؟ نه بابا هيراد از خودمونه ! با دستايي پر از خوراكي رفتيم سمت سالن . اصلا دقت نكردم ببينم فيلمش چي هست !
روي صندليامون نشستيم . فاصله ي صندليامون خيلي كم بود . سالن سينما تاريك بود فيلم شروع شد . كمتر از نيم ساعت همه ي خوراكيام و خوردم هيراد هنوزم داشت تك تك پف فيل ميخورد . يكم بهش خيره شدم برگشت سمتم و پرسشگر نگاهم كرد . نگاهمو انداختم رو بسته ي پف فيلش . لبخند زد و پف فيل و بين جفتمون گرفت . حواسم به فيلم رفت . همينجوري پشت سر هم دستم و تو بسته ي پف فيل فرو ميكردم . يه لحظه دستم به دست هيراد خورد عين برق گرفته ها دستم و كشيدم بيرون . چقدر دَله اي آخه . حالا يه دونه كمتر بخوري ميميري ؟ هيراد بسته ي پف فيلش و به سمتم گرفت و آروم گفت : - من نميخورم . مال تو .
بيا همين و ميخواستي ؟ بي ميل ازش گرفتم . اشتهام كور شده بود . اصلا ديگه حواسم به فيلم نبود ميخواستم از اونجا نجات پيدا كنم . خيلي نزديك هيراد بودم . يه جور ناپرهيزي بود ! عادت نداشتم انقدر هيراد و مهربون ببينم . امروز مثل باباهايي كه بچه ي شيطونشون و آوردن گردش باهام رفتار ميكرد . واقعا اگه بابا ميشد باباي خوبي ميشدا .
نفس عميقي كشيدم . سعي كردم نگاهم و بدم به پرده ي سينما ولي هر كار ميكردم نميتونستم تمركز كنم روش !
همينجور خيره به پرده بودم كه نم نم چشمام اومد رو هم احساس خواب آلودگي ميكردم . يه چرت زدن كه ايرادي نداشت ! خودم و به دست خواب سپردم .
****
تكوناي دستي من و از خواب بيدار كرد . صداي آرومش و كنار گوشم ميشنيدم :
- سرمه . سرمه نميخواي پاشي ؟ فيلم تموم شد .
كم كم چشمام و باز كردم سرم خم شده بود رو شونه ي هيراد عين جن زده ها يهو پريدم و گفتم :
- ببخشيد يهو خوابم برد .
خنديد گفت :
romangram.com | @romangram_com