#همیشه_یکی_هست_پارت_183
- چرا داري فكر و ذهنم و به هم ميريزي ؟ من از اون چيزي كه قبلا بودم كنده شدم . ديگه نميتونم اون باشم . ديگه نميخوام بلبل باشم . تو از چي من خوشت اومده ؟ اصلا من مگه دختر بودم كه تو از من خوشت اومد ؟ هان ؟
هيچي نگفت عصبي تر به طرف رفتم يقه ي لباسش و گرفتم و تكونش دادم گفتم :
- با توام چرا جوابم و نميدي ؟ زود باش بهم بگو . تو از چي من خوشت اومده ؟ تو از چي بلبل خوشت اومده ؟ مگه اون كي بود ؟
دستاش و گذاشت دو طرف صورتم و گفت :
- اون همه ي زندگي من بود .
چرا مهربون شده بود ؟ چرا باهام اينكارو ميكرد ؟ ازش فاصله گرفتم و گفتم :
- دست به من نزن لعنتي .
انگشت اشارم و جلوش گرفتم و گفتم :
- فقط اگه يه بار … اگه يه بار ديگه حرفي بزني بد ميبيني . فهميدي ؟
كنار خيابون وايسادم . با تن لرزون براي يه تاكسي دست تكون دادم جلوي پام وايساد . در و باز كردم خواستم بشينم كه صداي مهدي و شنيدم :
- اگه فكر كردي با اون جوجه فُكُليت ميذارم خوش باشي كور خوندي . فهميدي ؟
نشستم توي تاكسي . حالم داشت به هم ميخورد از همه چي . بيشتر از مهدي . يعني انقدر خر بود كه از بلبل خوشش بياد ؟ صداي راننده من و به خودم آورد :
- خانوم كجا برم ؟ دربستي ديگه ؟
دربست ؟ شايد مهدي راست ميگفت عوض شدم . گز كردن با اتوب*و*س كجا و حالا تاكسي دربستي كجا ؟ حوصله نداشتم تيكه تيكه برم سمت دفتر بذار يه روز ببينيم اين پولدارا چجوري ميرن و ميان زير لب آدرس و دادم و گفتم :
- آره آقا دربستي .
كنار در ساختمون تاكسي وايساد . گفتم :
- چقدر شد آقا ؟
- قابل نداره .
- قربون دستت .
- 10 تومن .
پول زور بود ولي مفت اينكه راحت تا اينجا اومدم . پول و دادم تاكسي دنده عقب گرفت و از كوچه رفت بيرون . سرم و انداختم پايين دستم تو جيب پالتوم بود به سمت در رفتم تا اومدم كليد بندازم در با شدت باز شد نگاهم و انداختم بالا هيراد با عصبانيت زل زد تو چشمام اومد بيرون و در و رو هم گذاشت و گفت : - هيچ معلومه كجايي ؟ از ظهر تا حالا زدي بيرون معلومم نيست كجا رفتي . اون گوشيت و چرا جواب نميدادي ؟ هان ؟
داشتم خونسرد نگاهش ميكردم . چرا عصباني بود ؟ اصلا چرا زده بودم از در بيرون ؟ آها دعوام شد باهاش . مهدي خدا لعنتت كنه همه ي افكارم و ريختي به هم ! دوباره گفت :
romangram.com | @romangram_com