#همیشه_یکی_هست_پارت_182
- مگه من با جيب بريم به اين بالا بالا ها رسيدم ؟ تازه كدوم بالا ؟ من كه هنوز بدبختم . هنوزم يكيم مثل خودت .
- دِ نه ديگه . اومدي و نسازي . خودت و با من مقايسه نكن . يه نيگا به اطرافت بنداز ببين كجا دارم زندگي ميكنم ؟ تو ديگه بالا شهري . شدي . خانوم شدي . مودب و سر به راه شدي .
- خوب اينا چه كم و زيادي به تو ميكنه ؟
- اوه ببخشيد دخالت الكي كردم ؟
- مهدي دست از اين سياه بازيا بردار . درست بگو ببينم چي ميخواي از من ؟
- يعني رك و راست بگم نه نمياري ؟
با شك بهش نگاه كردم نيشخند زد و گفت :
- ديدي . انقدر اعتماد بهم نداري كه چشم بسته بهم جواب مثبت بدي .
اخمام و كشيدم تو هم و گفتم :
- تو هموني كه تو تاريكي شب تيزي روم كشيدي . هموني كه وقتي گير افتادم گاز موتورت و گرفتي و در رفتي . تو يه نمه واسه من رفاقت خرج كردي كه حالا من چشم بسته از رو رفاقت بهت اعتماد كنم ؟ بسه انقدر به خنده ننداز منو . راه من و تو خيلي وقته جداست . والا كمم واست حمالي نكردم . بد كار ميكردم واست ؟ كم كار ميكردم ؟ دِ آخه بگو حرفت چيه .
اومد جلوم تو يه قدميم وايساده بود حقيقتش ميترسيدم ازش خيلي آشغال كله بود هر كاري ازش بر ميومد . با ترس نگاهش كردم گفت :
- حرفم و بگم ؟ چرا ازم اين همه مدت نپرسيدي دردم چيه ؟ ميدوني چي كشيدم ؟
- از چي داري حرف ميزني ؟
يكم خيره نگاهم كرد گفت :
- من ازت خوشم ميومد خره . چه اون زمان كه اون شكلي بودي چه الان كه سر و تيپت و بالا شهري كردي .
زبونم بند اومده بود . چيزي بود كه هيچ وقت فكرشم نميكردم دوباره گفت :
- واقعا انقدر خنگي كه نميتونستي اين و بفهمي ؟ من واسه سر و ريختت نميخواستمت . همون كلاه و كاپشني كه ميپوشيدي واسم از همه چي قشنگ تر بود .
يهو انگار آتيشي بشه اخم كرد و بلند تر فرياد زد :
- ولي تو احمق خودت و فروختي به اون بالا شهريا . عوض شدي . ولي من هنوزم ميخوامت .
انگار كم كم داشت يخام آب ميشد خنده ي عصبي كردم و گفتم :
- خفه شو مهدي چرا حرف الكي ميزني ؟
صاف وايساده بود و نگاهم ميكرد . دوباره گفتم :
- بگو كه الكي گفتي .
فقط نگاهم كرد گفتم :
romangram.com | @romangram_com