#همیشه_یکی_هست_پارت_181
واسه تاكسي وايساده بودم كه يه صدايي گفت :
- بلبل .
صدا آشنا بود خيلي وقت بود نشنيده بودمش . برگشتم سمتش با بهت داشت نگاهم ميكرد با من من و دستپاچگي كه تا حالا از مهدي نديده بودم گفت :
- خودتي ؟ چقدر عوض شدي !
- آره خودمم .
يكم نزديك تر اومد انگار به خودش مسلط تر شده بود دستاش و رو سينش قلاب كرد و گفت :
- چي شده اومدي محله ي فقير فقرا ؟
- هر چي باشه منم مال همين محل بودم .
- بودي ! اون بلبل ديگه مرد .
با حالت مسخره اي گفت :
- ببخشيد خانوم شما ؟ بايد چي صداتون كنم ؟
پورخند زدم و گفتم :
- بسه نميخواي دست از لودگي برداري ؟
- چرا لودگي ؟ الان يه دختر خوشگل و با كمالات شدي . مگه دارم دروغ ميگم ؟
- اين و الان بذارم به حساب تعريف ؟
پوزخند زد و گفت :
- هر جور كه راحتي خانوم خوشگله !
اخمام رفت تو هم :
- بسه مهدي حالم و داري بد ميكني .
- چرا حالت بد ميشه ؟ وقتي اون آقا خوشتيپه ميرسونتت يا حرفي بهت ميزنه حالت بد نميشه ؟
يا خدا اين ديگه از كجا هيراد و ديده بود ؟ نيشخندي زد و گفت :
- انگار خوب با هم جيك تو جيكين نه ؟
- به تو چه ؟
- به من خيليم ربط داره ! فكر كردي نفهميدم كه از من يه نردبون ساختي كه بري اون بالا بالا ها ؟
romangram.com | @romangram_com