#همیشه_یکی_هست_پارت_180

زبونم بند اومده بود . چيزي بود كه هيچ وقت فكرشم نميكردم دوباره گفت :

- واقعا انقدر خنگي كه نميتونستي اين و بفهمي ؟ من واسه سر و ريختت نميخواستمت . همون كلاه و كاپشني كه ميپوشيدي واسم از همه چي قشنگ تر بود .

يهو انگار آتيشي بشه اخم كرد و بلند تر فرياد زد :

- ولي تو احمق خودت و فروختي به اون بالا شهريا . عوض شدي . ولي من هنوزم ميخوامت .

انگار كم كم داشت يخام آب ميشد خنده ي عصبي كردم و گفتم :

- خفه شو مهدي چرا حرف الكي ميزني ؟

صاف وايساده بود و نگاهم ميكرد . دوباره گفتم :

- بگو كه الكي گفتي .

فقط نگاهم كرد گفتم :

- چرا داري فكر و ذهنم و به هم ميريزي ؟ من از اون چيزي كه قبلا بودم كنده شدم . ديگه نميتونم اون باشم . ديگه نميخوام بلبل باشم . تو از چي من خوشت اومده ؟ اصلا من مگه دختر بودم كه تو از من خوشت اومد ؟ هان ؟

هيچي نگفت عصبي تر به طرف رفتم يقه ي لباسش و گرفتم و تكونش دادم گفتم :

- با توام چرا جوابم و نميدي ؟ زود باش بهم بگو . تو از چي من خوشت اومده ؟ تو از چي بلبل خوشت اومده ؟ مگه اون كي بود ؟

دستاش و گذاشت دو طرف صورتم و گفت :

- اون همه ي زندگي من بود .

چرا مهربون شده بود ؟ چرا باهام اينكارو ميكرد ؟ ازش فاصله گرفتم و گفتم :

- دست به من نزن لعنتي .

انگشت اشارم و جلوش گرفتم و گفتم :

- فقط اگه يه بار … اگه يه بار ديگه حرفي بزني بد ميبيني . فهميدي ؟

كنار خيابون وايسادم . با تن لرزون براي يه تاكسي دست تكون دادم جلوي پام وايساد . در و باز كردم خواستم بشينم كه صداي مهدي و شنيدم :

- اگه فكر كردي با اون جوجه فُكُليت ميذارم خوش باشي كور خوندي . فهميدي ؟

نشستم توي تاكسي . حالم داشت به هم ميخورد از همه چي . بيشتر از مهدي . يعني انقدر خر بود كه از بلبل خوشش بياد ؟ صداي راننده من و به خودم آورد :

- خانوم كجا برم ؟ دربستي ديگه ؟

دربست ؟ شايد مهدي راست ميگفت عوض شدم . گز كردن با اتوب*و*س كجا و حالا تاكسي دربستي كجا ؟ حوصله نداشتم تيكه تيكه برم سمت دفتر بذار يه روز ببينيم اين پولدارا چجوري ميرن و ميان زير لب آدرس و دادم و گفتم :

- آره آقا دربستي .


romangram.com | @romangram_com