#همیشه_یکی_هست_پارت_174

سرشو انداخت رو دفتري كه جلوش باز بود . هنوز من و نشناخته بود . نميدونست كه من زير بار حرف زور نميرم . اگه چاييش داغ نبود همه رو خالي ميكردم رو سر و صورتش ولي حيف داغ بود !

دستم و بردم سمت استكان به جاي اينكه استكان و بردارم آروم دستم و زدم به ديواره ي استكان . كل محتوياتش چپه شد رو دفتر دستكش ! يهو سرش و گرفت بالا و گفت :

- چه غلطي داري ميكني ؟ معلوم هست ؟

دفترش و برداشت و سعي داشت چايي ها رو از روش پاك كنه با پوزخندي كه رو لبم بود گفتم :

- اوپْس شرمنده ! انگار گاف دادم !

سرش و دوباره گرفت بالا با ديدن پوزخند من شاكي تر شد گفت :

- بيشعور . گند زدي به همه ي ميز زود باش تميزش كن . دختره ي …

صداي هيراد ساكتش كرد بلند داد زد :

- اينجا معلومه چه خبره ؟ خانوم سبحان چرا داد ميزنين ؟

نگاهم بهش افتاد اخماش تو هم بود . ستاره ميزش و نشون داد و گفت :

- ببينيد كل ميزم و با چايي يكي كرد .

نگاه هيراد رو من موند . نميدونستم چي ميگه يعني طرف من و ميگيره يا اونو ؟ هيراد طرف من و بگير خواهش ميكنم . داشتم سعي ميكردم به مغزش نفوذ كنم و كاري كه من ميخوام انجام بده صداش دوباره من و از فكر و خيال در آورد :

- كاري ندارم كه كي چيكار كرده . اينجا يه محيط اداريه . دوست ندارم صداي جيغ و داد و دعوا بشنوم . اين مسخره بازيا و كاراي بچه گانه رو هم تمومش كنين .

ستاره لب و لوچش آويزون شد ولي من هيچ عكس العملي نشون ندادم . در واقع معلوم نبود طرف كي و گرفته كه با جمله ي آخرش حسابي حرصيم كرد . گفت :

- سرمه ميز خانوم سبحان و تميز كن برين سر كاراتون .

داشت ميرفت سمت اتاقش . نگاهم به چهره ي پيروز ستاره افتاد عصباني تر شدم گفتم :

- اگه ميخواستم تميزش كنم كه چايي روش خالي نميكردم .

هيراد سرش و برگردوند اخماش تو هم بود خيره خيره نگاهم ميكرد گفت :

- چي ؟ نشنيدم .

- هميني كه گفتم من هيچ جارو تميز نميكنم . ميخواست حرفي نزنه كه اين بلا سرش بياد . يكي بخواد جلوي دهن خودش و بگيره ميتونه كار چندان سختي نيست . خودش پاشه تميز كنه .

هيراد كامل برگشت سمتم گفت :

- يعني كاري كه من بهت گفتم و انجام نميدي ؟

انگار فقط من و اون تو دفتر بوديم انگار از اولم اين جنگ بين من و اون بود نه ستاره ! با اخم تو چشماش زل زدم و گفتم :

- نه .


romangram.com | @romangram_com