#همیشه_یکی_هست_پارت_171

- آخ جون من ميرم بگم .

خيلي جدي رفت سمت اتاق هيراد . با زبوني كه سها داشت همه رو ميتونست نرم كنه . معلوم نبود باز چقدر ميخواست من و تو پاساژا علاف كنه ! حالا باز شانس آوردم كه لباس و انتخاب كرده !

چند دقيقه بعد بشكن زنون اومد تو آشپزخونه و گفت :

- حله برو حاضر شو .

- از دست تو سها .

با غرو لند حاضر شدم . حتي صبر نميكرد وقت اداريمون تموم بشه بعد بريم . بدبخت هيراد تنها بود ! م*س*تقيم رفتيم سمت همون پاساژي كه لباس و ديده بود بعد از پرو لباس همون و خريد خدارو شكر ميكردم كه كارمون سريع داره تموم ميشه ولي انگار اشتباه ميكردم حالا بايد دنبال كفش ميگشتيم هر چي هم نشونش ميدادم همش ميگفت كج سليقم ديگه ميخواستم سرش و بكوبم به طاق !

بعد از كلي گشتن رضايت داد يه كفش مشكي ساده بخره . بس كه مشكل پسند بود هيچي چشمش و نميگرفت آخرشم با كلي اخم و تخم اون كفشه رو خريد .

نگاهي به گوشيم انداختم ساعت 6 بود از 3 تا حالا معطل خانوم بودم سها گفت ميره خونه و ديگه واسه ي 1 ساعت دفتر نمياد ! خوب بود ديگه شوهرش رييسشه هر كار دلش ميخواد ميكنه ! جلوي در پاساژ راهمون و از هم جدا كرديم و من به سمت دفتر راه افتادم . سر خيابون از تاكسي پياده شدم و سلانه سلانه به سمت ساختمون دفتر ميرفتم كه ديدم ذكاوت دم در وايساده با ديدنم گل از گلش شكفت لبخند زد و گفت : - سلام چقدر خوشحالم كه امروز 2 بار زيارتتون ميكنم .

- خوبين آقاي ذكاوت .

- ممنون . شما خوبين ؟ هميشه به گردش .

يهو نميدونم چرا سفره ي دلم باز شد واسش ! هر چي از دست سها كشيده بودم اومد رو لبم :

- نگين آقاي ذكاوت تفريح كجا بود همش بيگاري بود . اين دوست ما خريد داشت دنبالش راه افتاديم از 3 تا همين الان داشتيم ميچرخيديم .

ذكاوت خنديد دندوناش رديف و سفيد بود مثل هيراد ! فقط تنها فرقي كه هيراد با ذكاوت داشت چال رو گونش بود . اصلا واسه چي داشتم با هم مقايسشون ميكردم ؟ سعي كردم هيراد و از تو سرم بندازمش بيرون ذكاوت گفت :

- ميگن خانوما خريد و دوست دارن كه .

- خانوما بله ما يه نمه فرق داريم .

يه لنگه ابروش و انداخت بالا و گفت :

- چه فرقي ؟

دلم نميخواست چيزي بدونه گفتم :

- هيچي همينجوري گفتم . آخه از خريد خوشم نمياد .

- چه خوب . دختري كه از خريد خوشش نياد كم پيدا ميشه . باور كنيد ما آقايونم دل خوشي از خريداي چند ساعته ي خانوما نداريم .

- دلتون خيلي پره خانومتون خيلي اهل خريده ؟

لبخند زد و گفت :

- من مجردم خانوم راد .

با اينكه حدس ميزدم ولي ميخواستم مطمئن شم . خودمونيما سوالم حرف نداشت با يه تير دو نشون و زدم !


romangram.com | @romangram_com