#همیشه_یکی_هست_پارت_166

ناخود آگاه سرم و تند و سريع به طرفين تكون دادم . دلم ميخواست از اين فكراي مسموم بيام بيرون . سرم و انداختم پايين حس ميكردم گونه هام قرمز شده . خداروشكر كه شب بود . آروم گفتم :

- خوبم .

نفس عميقي كشيد و گفت :

- فقط همين ؟ خوبي ؟

انگار آروم تر شده بود . حداقل الان ميدونست از ترس لال نشدم . دستاش و از رو بازوم برداشت فاصلش و باهام بيشتر كرد . ” اَه لعنتي كجا داري ميري ؟ “

نگاهم كرد و گفت :

- واسه چي يهو پريدي پايين ؟

سرم و به سمت رستوران چرخوندم و گفتم :

- كيفم و جا گذاشتم .

نميخواستم به صورتش نگاه كنم . هم نميخواستم هم نميتونستم . ” چه مرگت شده ؟ اون هيراد هميشگيه . ” صداش و شنيدم :

- تو بشين تو ماشين من ميرم برات ميارم .

سر تكون دادم دوباره نگاهي بهم كرد و گفت :

- ميتوني خودت سوار شي ؟

فقط يه نيم نگاه ديگه كافي بود كه تا آخرين حد ممكن سرم و بندازم پايين . فقط سر تكون دادم و رفتم تو ماشين نشستم . ميديدمش كه به سمت رستوران ميرفت . از تو آينه ي ماشين يه نگاه به خودم كردم . اين كارا چيه ميكردم . از دست خودم داشتم حرص ميخوردم . دوباره ياد چشماش افتادم چشماي درشت عسلي داشت . چرا تا حالا متوجه نشده بودم ؟

دوباره نگاهم برگشت سمت خيابون كيفم دستش بود و داشت آروم به سمت ماشين ميومد سرش پايين بود . مدام تو دلم ميگفتم ” نگاش نكن . نگاش نكن . نگاش نكن ” ولي انگار نميتونستم . واقعا چرا تا حالا چشماش و نديده بودم ؟ سرش و گرفت بالا و اومد سمت ماشين . يهو نگاهم و دزديدم . در ماشين و باز كرد و نشست . كيف و به سمتم گرفت و گفت : - بيا . فقط همين و جا گذاشته بودي ؟ نميخواي دوباره بپري پايين ؟

كيف و گرفتم و زير لب تشكر كردم . ماشين و روشن كرد و راه افتاد . هنوز داشتم از پنجره ي كنارم بيرون و نگاه ميكردم . گردنم درد گرفته بود ولي حاضر نبودم برگردم . ميترسيدم ازش . خدا كنه كلا اين جريانارو يادش بره .

صداش و شنيدم كه گفت :

- جاييت كه درد نميكنه ؟ چيزيت كه نشد ؟

تازه يادش افتاده بود اين و بپرسه ! ميذاشتي 2 ساعت ديگه ! حسابي فرياداش و زده حالا ميپرسه چطوري ! بدون اينكه سرم و برگردونم گفتم :

- خوبم .

حرفي نزد . شايد ديگه واسش مهم نبود . واي من چه مرگمه چرا بايد واسش مهم باشه آخه ؟

داشت با ضبط ماشينش ور ميرفت . مدام آهنگارو جلو عقب ميكرد . اگه مارو به كشتن نداد حواست و بده به راه . من تازه از يه قدمي مرگ در اومدم ! واقعا داشتم ميمردما خوب شد هيراد اونجا بود ! راننده ي لعنتي حتي واينستاد ببينه سالميم يا نه . خوب چي ميگفت بنده خدا ؟ صبر ميكرد ببينه اگه سالم بودي چند تا فحش بارت كنه كه يهو ميپري وسط خيابون ؟

انگار بالاخره هيراد آهنگي رو كه ميخواست پيدا كرد چون بالاخره ضبط مادر مرده رو ول كرد .

عجيب بود اين بار آهنگش وطني بود . نفس راحت كشيدم واقعا حوصله ي داد و هوار كردناي خواننده ي خارجي رو نداشتم . با خيال راحت تكيه دادم به صندلي و به آهنگ گوش كردم :


romangram.com | @romangram_com