#همیشه_یکی_هست_پارت_164

- سها من نميتونم كنار اين بشينم داره چشم و گوشم و باز ميكنه .

سها خنديد منم از قيافه ي مظلوم فريد خندم گرفت . سرم و برگردوندم سمت مخالف تا جلوي خندم و بگيرم . دوباره چشمام به اون سه تا پسرا افتاد كه وايساده بودن . انگار داشتن ميرفتن . خواستم نگاهم و ازشون بگيرم كه يكيشون با دستش و لباش يه اشاره هايي بهم ميكرد . خوب متوجه نميشدم . دقيق تر زل زدم تو صورتش تا بفهمم چي ميگه ولي دريغ از اينكه يه كلمه چيزي دستگيرم بشه . متوجه سر هيراد شدم كه برگشت سمت پسرا . اون پسره هم همينجوري به اشاره هاش ادامه ميداد حالا نگاهم به سر هيراد بود . هيراد يهو از جاش بلند شد پسره ي خنگ انگار تازه هيراد و ديد . تا هيراد بلند شد سه تايي از رستوران رفتن بيرون . فريد از همه جا بي خبر خنديد و گفت : - كجا ؟ شام تشريف دارين . به خدا كلي غذا پختيم نخورين ميمونه رو دستمون .

وقتي ديد هيراد هنوز وايساده نگاهي بهش كرد و دستش و كشيد گفت :

- چته ؟ چيزي شده ؟

سرم و حتي بالا نگرفتم كه ببينم جهت نگاهش كدوم سمتيه . يه نفس عميق كشيد و با لحني كه انگار سعي ميكرد آروم باشه گفت :

- نه چيزي نيست . ميخوام برم دستام و بشورم .

فريد دست هيراد و ول كرد و اون رفت . يه نفس راحت كشيدم . اصلا به من چه . مگه كار بدي داشتم ميكردم ؟ شونه هام و بالا انداختم آخرم نفهميدم يارو ميخواد چي بگه !

سها كنار گوشم گفت :

- ورپريده نشستي با پسراي مردم آمار بازي ميكني اونوقت يه بدبخت ديگه بايد جُرِ مگس پرونيش و بكشه ؟

با اخم زل زدم بهش و گفتم :

- من آمار بازي ميكنم ؟ با كي ؟

- من پشت گوشام مخمليه ؟ يعني نميدوني ؟

- كوفت عين آدم حرف بزن سها .

- 1 ساعته به اون پسره زل زدي …

يهو پريدم بين حرفش و گفتم :

- آها اينارو ميگي ؟ آخرم نفهميدم چي ميخواستن بگن .

- خدايي من و گرفتي ؟ يا واقعا نميدونستي چيكارت داشتن ؟

- به جون تو نميدونستم .

- جون خودت .

پوفي كرد و گفت :

- هنوز خيلي كار داري .

متوجه منظورش نشدم . شونه هام و انداختم بالا . هيراد برگشت ولي ديگه نميخنديد ساكت بود . جومونم يكم سنگين تر شده بود . خدارو شكر كه پيتزاهارو آوردن .

بعد از اينكه غذاهامون تموم شد از در رستوران زديم بيرون . سها گفت :

- فريد گردش كه يادت نرفته ؟


romangram.com | @romangram_com