#همیشه_یکی_هست_پارت_162

- همتون قراره سوار ماشين من بشين ديگه .

هيراد خنديد گفت :

- من به تو اعتماد ندارم . از كجا بدونم كه تو يه بيابون ولم نميكني ؟ قربونت ماشين خودم باشه راحت ترم .

- ميل خودته ولي آخرين باره كه بهت پيشنهاد ميكنم سوار ماشينم بشيا . حالا خود داني .





بعد رو به من گفت :

- بفرماييد خانوم راد بذارين اين عقده اي خودش بياد .

هيراد خنديد و سوار ماشينش شد . حتي يه تعارف نزد كه حداقل تنها نباشه و من باهاش برم . اصلا چرا بايد دلم بخواد باهاش برم ؟

سريع پشتم و به هيراد كردم و به سمت ماشين فريد راه افتادم .



تا دقيقه ي آخر كه ميخواستم سوار ماشين فريد بشم منتظر بودم يكي صدام كنه ولي وقتي ماشين هيراد با سرعت از پاركينگ رفت بيرون تو دلم گفتم زِپِرِشك . اين چيزا فقط واسه تو فيلماست . وگرنه دختر فقير داستان و چه به پسر با كلاسه !

نشستم تو ماشين انقدر تو فكر رفتاراي هزار رنگ و عجيب غريب هيراد بودم كه اصلا پاك يادم رفته بود ماشين و از بيرون نگاه كنم دوباره بهشون تبريك گفتم واسه خريد ماشين و بعد تكيه زدم به صندلي و به بيرون خيره شدم .

تنها صدايي كه تو ماشين ميومد سوالاي بي وقفه ي سها و جواباي متين و با حوصله ي فريد بود . واقعا بعضي وقتا كنجكاوي ها و حرفاي سها ميرفت رو مخم نميدونم فريد چجوري تحمل ميكرد ! خندم گرفت كي به كي ميگفت وراج !

فريد پشت چراغ قرمز ماشين و نگه داشت شيشه ي سمت سها رو داد پايين و رو به ماشين ب*غ*لي گفت :

- ماشين و حال ميكني ؟ لَگَنت و بكش كنار .

نگاهي به اطراف انداختم هيراد بود كه كنارمون وايساده بود . داشت ميخنديد . جوابي به فريد نداد . شيشه پايين بود داشتم خيره خيره نگاهش ميكردم . خيلي دوست داشتم مغزش و بشكافم ببينم توش چيه . به چي فكر ميكنه . اصلا از چي لذت ميبره .

توي فكر و خيالاي خودم بودم كه نگاهش به سمتم برگشت . حسابي غافلگيرم كرد . ناخود آگاه دستپاچه شدم و يهو گفتم :

- سلام .

با اين حرف من خندش شدت گرفت . حس كردم الانه كه از خنده دل و رودش تو هم بپيچه ! نگاهي به فريد و سها كردم از شانس خوبم سها داشت يكي از همون سوالاش و از فريد ميپرسيد . بيا حالا باز بگو سها وراجه . ببين چه به نفعت شد .

حالا مونده بودم چجوري اين حركت و ماست مالي كنم . از شانسم چراغ سبز شد و فريد مثل برق و باد از كنار هيراد گذشت . نفس عميقي كشيدم . چقدر خنديد ! از خودم شاكي شدم . ” آدم نديده اي ؟ خوب مجبوري اينجوري بهش زل بزني ؟ گندت بزنن سُرمه از تو آدم ضايع تر هيچ جا نيست . ” احساس گرماي شديدي كردم دستم و به گونه هام زدم داغ داغ بود . واقعا خودش ميدونست خنده هاش چقدر جذابه ؟ امروزم چقدر خوش خنده شده بود . من كه ميدونم بالاخره يه جا اين سوتي رو ميزد تو سرم . اصلا از هيراد بعيد بود يه چيزي رو به روي طرف نياره ! خدا به دادم برسه . دوباره بايد باهاش اره بدم تيشه بگيرم !

حواسم و دادم به حرفاي سها كه من و مخاطب قرار داده بود . خدارو شكر باز يكي بود از اين فكرا من و بيرون بكشه !

بالاخره رسيديم فريد و هيراد ماشيناشون و يه گوشه پارك كردن . هيراد اومد از كنارم رد بشه آروم گفت :

- سلام . هميشه ميگن جواب سلام واجبه .


romangram.com | @romangram_com