#همیشه_یکی_هست_پارت_138
- ببخشيد خانوم .
اين تو سرش چي خورده بود امروز ؟ خانوم كيه ؟
هيراد يه راست اومد تو آشپزخونه و با لحن مودبي گفت :
- ببخشيد خانوم .
اين تو سرش چي خورده بود امروز ؟ خانوم كيه ؟ باز معلوم نبود ميخواد چه مسخره بازي راه بندازه با اخم برگشتم طرفش و گفتم :
- بله ؟ با من امري بود ؟
با ديدنم خشكش زد ولي نه مثل دفعه ي اول . سريع به خودش اومد و گفت :
- انقدر هر روز با يه قيافه ديدمت ديگه نميدونم چي بايد صدات كنم .
- هر چي كه راحت ترين .
يعني واقعا من و نشناخته بود ؟ اصلا فكرم نكرده بود كه يه خانوم غريبه واسه چي بايد بياد كاراي دفترش و بكنه ؟ گفت :
- مهمونم تا چند دقيقه ي ديگه ميرسه قهوه يادت نره بياري .
داشت ميرفت . يهو ياد اون دفعه افتادم كه گفته بود بدم به سها ببره . با حرفم متوقفش كردم :
- بازم قهوه هارو سها براتون بياره ؟
با حالت گنگ نگاهم كرد گفت :
- خانوم مقدمي كارشون يه چيز ديگست .
پوزخندي زدم و گفتم :
- ولي قبلا اينجوري فكر نميكردين . چي شده تصميماتتون عوض شده ؟ اين شكلي سر و ريختم بد نيست ؟ آبروي شما و دفترتون و نميبرم ؟
انگار كم كم داشت ميفهميد كه چي ميخوام بگم . اومد چيزي بگه كه سريع پشتم و بهش كردم و گفتم :
- قهوتون و ميارم .
ناراحت بودم . ته دلم واقعا ميسوخت . از اين همه توهيني كه بهم كرده بود . حالا تا يكم به سر و ريختم رسيده بودم ديگه اشكال نداشت جلوي مهموناش ظاهر بشم ؟ چشمام ميسوخت ولي جلوي خودم و گرفته بودم . من واسه ي اين چيزاي كوچيك ناراحت نميشدم .
مهمون هيراد اومد بعد از 5 دقيقه سيني قهوه ها رو برداشتم و با قدماي محكم رفتم سمت اتاقش اول يه تقه به در زدم و بعد كه صداش و شنيدم وارد شدم . مهمونش يه پسري بود تقريبا هم سن خودش . دولا شدم يه فنجون قهوه رو جلوي مهمونش گذاشتم كه با يه لبخند مَكُش مرگ ما نگام كرد و گفت : - متشكرم خانوم .
با اخماي در هم فقط سر تكون دادم . كنار ميز هيراد رفتم فنجون ديگه رو روي ميز گذاشتم .بوي خوبي ميداد انگار دلم ميخواست هي نفس بكشم . ولي خودم و خونسرد نشون دادم . هنوز اخمام تو هم بود . نگاهش و بهم دوخت و زير لب گفت :
- مرسي .
براي اونم سري تكون دادم و از كنارش رد شدم . وقتي برگشتم تا در اتاق و ببندم ديدم كه هنوز نگاهش به منه . اخمم و غليظ تر كردم و در و بستم . داشتم به سمت آشپزخونه ميرفتم هوز اخمام تو هم بود بدجور دلم ازش گرفته بود . هيچ كس من و آدم حساب نميكرد ولي اون بد تر از همه بهم توهين ميكرد . سها گفت : - سُرمه .
romangram.com | @romangram_com