#همیشه_یکی_هست_پارت_134

به سمت اتاقاشون رفتم و همه رو واسه صبحونه صدا زدم . با سر و صدا سر ميز نشستن . سها داشت باهام حرف ميزد ولي همه ي حواسم به هيراد بود كه استكان به دست غرق حرف زدن با فريد بود . هنوزم اون نيشخند شيطاني گوشه ي لبم بود . هيراد سرش و گردوند و وقتي نگاه خيره ي من و ديد نيشخند زد و دوباره روش و به طرف فريد برگردوند . دِ بخور اون چايي رو !حالا هميشه يه نفس ميرفت بالا ها . اين فريدم امروز چونش گرم شده واس ما ! سها كنار گوشم گفت : - بسه خورديش .

گيج برگشتم طرفش و گفتم :

- چي ميگي ؟

- ميگم هيراد و خورديش بس كه بهش زل زدي دل بكن ازش .

استكان چاييم و برداشتم و همونجور كه داشتم ميخوردم گفتم :

- داشتم فكر ميكردم .

- بله ديدم رو صورت هيراد قفل كرده بودي در حال فكر كردن بودي ! خودتي !

پوزخند زدم . من تو چه فكري بودم سها داشت به چي فكر ميكرد . بالاخره فريد تصميم گرفت زبون به دهن بگيره ! هيراد استكان و داشت به لباش نزديك ميكرد . قلب منم داشت از خوشحالي به پرواز در ميومد . بالاخره يه قُلُپ ازش خورد اولش جور خاصي نشد بعد يهو انگار طعمش و حس كرد . دِ بيا اينم كه حس چشاييش ضعيفه . باس بيشتر نمك ميريختم .

يكم دهنش و مزه مزه كرد دوباره استكان و آورد بالا و يكم ديگه ازش خورد . صورتش تو هم رفت گفت :

- چرا چايي من شوره ؟

فريد خنديد و گفت :

- شوره ؟ مگه ميشه ؟

- باور كن شوره شوره .

خودم و به بيخيالي زدم و چاييم و خوردم رو به من گفت :

- بلبل چرا چاييم شوره ؟

خودم و به گيجي زدم گفتم :

- ما از كجا بدونيم آقا ؟ لابد طعم دهنتون بده .

چند بار ديگه هم چاييش و مزه مزه كرد هر بار كه ميگفت شوره سها و فريد ميزدن زير خنده . منم وقتي به اين فكر ميكردم كه چه آشي براش پختم ته دلم از شادي قند آب ميكردن !

هيراد چاييش و پس زد و از سر ميز بلند شد گفت :

- شماها باور نكنين ولي شور بود .

به طرف اتاقش رفت . فريد با خنده گفت :

- حالا چرا قهر ميكني ؟ بيا يه دونه ديگه برات ميريزيم .

بلند گفت :

- فريد زود كوفت كن بشين سر كارات انقدرم كُري نخون واسه من .


romangram.com | @romangram_com