#همین_که_حال_من_خوش_نیست__پارت_191

-باهم مسابقه بدیم؟

-تو برو من نمی تونم از همینجا نگات می کنم!

می دود ودور می شود

منصور فرهنگ نیا گفته بود برگردم،ناراحت بود و از دست یاسین عصبانی.

باد ملایمی می وزد و موهایم را به هم می ریزد.سارا تا مسیری را می دود و دوباره برمی گردد.طرحم موفق شده،مبلغ چک انقدر هست که بگویم نیاز مالی ندارم،چه اهمیتی دارد نه مبلغ چک خوشحالم می کند و نه تقدیر نامه و نه مراسمات افتخاری برای تقدیر..

صدای مبایلم بر افکارم خط می کشد

-دیوید؟

-کجایی؟!

-بیرون!

-برگرد خونه؟!

-چیزی شده؟

-نه! بیا.

 

قبل از انکه کلید را داخل در بچرخانم دیوید در را باز میکند.مثل  همیشه لبخند میزند ولی من این لبخند اشفته را می شناسم.برای ارام نگه داشتن من است!

نگاهش می کنم

-بیا تو دیگه؟!


romangram.com | @romangram_com