#همین_که_حال_من_خوش_نیست__پارت_187
-باید ازمایش بدم..
نگاهش می کنم ادامه می دهم
-برای طلاق!
-خب؟
-اگه حامله باشم که هستم؛یاسین اجازه نمیده بیام!
جلو می اید
-درستش می کنم نگران نباش!
نگاهش می کنم
-ولی یاسی..
-بر می گردیم؛ طلاق غیابی کارمون رو راحتر میکنه؟!
در این سه سال اشناییم با دیوید اگر حرفی زده یا قولی داده ان را عملی کرده،بارها و بارها هرزمان که مشکلی برایم پیش امده به دادم رسیده.
-باشه.
سارا برعکس همیشه زود خوابش می گیرد،دیوید برای خواباندنش به اتاق می رود.صدای زنگ که بلند می شود افکار اشفته ام را پس می زنم،بلند می شوم وبه طرف در می روم.
از چیزی که پشت در میبینم شوکه می شوم"یاسین را میبینم و چهره اشفته وته ریشی چند روزه اش را"
romangram.com | @romangram_com