#همین_که_حال_من_خوش_نیست__پارت_184
نوازشم کرده بود..
گفته بود بخاطر همین فاصله می گیرم؟!
گفته بود از او دوری می کنم و فهمیده است که خسته شده ام!
در اغوشم کشیده بود..
گفته بود دیدی خسته شدی؟!
گفته بود جا زدی؟!
پیشانی ام را بوسیده بود و..
گفته بود باز هم پس کشیدی؟!
نتوانسته بودم کلمه ای پیدا کنم،نتوانسته بودم بگویم حامله ام،بگویم من هم ادمم،من هم میبرم،من هم کم می اورم!
میدانم هیچ وقت فراموشش نمی کنم ،میدانم اولین واخرین مردی است که عاشقش شدم. میدانم نبودنش قرار است چه بلایی بر سرم بیاورد..
سینه ام سنگین می شود او هم قصد دارد مجازاتم کند او هم طرف یاسین است..
*****************************
****************************
پدرم جواب سلامم را می دهد،نمی رود می نشیند!"دلم به همین هم خوش است".نمی خواهم خوشحالی مادرم را با مطرح کردنه برگشتن دوباره ام نابود کنم هنوز انقدر ها هم بی رحم نشده ام.این روزها لبخندش را بیشتر میبینم .
دوباره حالم سره ناسازگاری گرفته، می خواهم شب را در اتاق نوجوانی ام بگذرانم ولی تهوع ام اجازه نمی دهد.می ترسم مادرم بو ببرد،زن است و دنیا دیده،اگر بفهمد همه چیز به هم می ریزد.
برای طلاق جواب ازمایش بارداریم لازم است نمی دانم چه کارش کنم.اگر منصور فرهنگ نیا بفهمد چه می کند؟ نوه اش است!
romangram.com | @romangram_com