#همین_که_حال_من_خوش_نیست__پارت_182
-یکی ما رو هم تحویل بگیره؟!
-تو مگه نباید پیش شوهرت باشی؟!
ارام می خندد
-اگه من پیش شوهرم بودم که تو امشب گرسنه می خوابیدی!
به من اشاره می کند وشکمم
-ازبس گفت حالم بده منم احساس می کنم هران ممکنه بالا بیارم!
خنده ام می گیرد.
با لودگی دستش را روی شکمش می کشد
-نکنه حامله باشم!؟
فرزاد از دستشویی بیرون می اید
-راست می گی عزیزم؟!
به طرف دیوید می اید و دستش را می فشارد.
ارام با لحن ساختگی اخم می کند و می گوید
-خدای من تو باز هوای بچه زد به سرت،تا هیکل منو به گند نکشی اروم نمی شینی؟!
شام را میان لودگی های ارام و شوخی های فرزاد می گذرانم.سارا یک لحظه هم از اغوشم جدا نمی شود.تمام سعیم این است که نگاه متفکر دیوید را به خودم نادیده بگیرم.
romangram.com | @romangram_com