#همین_که_حال_من_خوش_نیست__پارت_181
چشم هایم پر هستند ولی اصرار دارم که نگهشان دارم.لحن ارام هم ترحم دارد دستش را روی دستم می گذارد
-تا کی؟!
-دلم تنگ شده؟!
نفسش را فوت می کند
-می بینی که وضعیت اون بهتر از تونیست ولی جلو نمیاد!
-دست خودم نیست تو که نمیشناسیش!
-اتفاقا خوب شناختمش،مگه نمی گی دوسش داری،مگه ادعای عاشقیت نمیشه؟پس به تصمیمش احترام بزار،نمی خواد ادامه بده؛نمی تونه راحت از کنار اتفاق چهار سال پیش رد بشه،تو چه بخواهی خودت رو مقصر بدونی چه نه خیانت کردی،خیانت همش تو رخت خواب نیست،به اعتمادش به احساسش؛داغونش کردی،نمی تونه کنار بیاد خودتم می دونی شوهرت یه ادم معتقد وپایبنده با منو تو و دیوید فرق داره،اینجا ایرانه تو هم همینجا بزرگ شدی نباید درک این مسئله برات سخت باشه،من هم نگاهش رو بهت دیدم،دیدم وقتی حواست نیست چطور داره با دلتنگی نگات میکنه،قبول کن داره عذاب می کشه،این دوست داشتنه براش عین جهنمه،بین عقل و احساسش گیر افتاده،چه معلوم که یه بار دیگه این اتفاق تو زندگیتون تکرار نشه،نمی تونه...بهش حق بده،بزار زندگیش رو بکنه...
اومی گوید ومن اشک می ریزم"همه را راست می گوید"
-باور کن کنار میایی،تو هم از اینجا میری،دیگه نمی بینیش که اذیت بشی؛دیوید بخاطر تو برگشته؛من می خوام یه زندگی اروم داشته باشی،می خوام بازم زندگی کنی،این به نفع هر دوی شماست،می دونم می گی اشتباه کردم ولی بعضی اشتباها تاوان دارن تاوانش شاید از دست دادن اون چیزی باشه که نمی خواهی. سعی کن قوی باشی،منطقی برخورد کردن اسون نیست ولی زمان همه چیز رو درست میکنه ،با دیوید برگرد به فکر خودت باش، حداقل یه بچه ازش داری به سهمت راضی باش؛دیوید رو می شناسی قرار نیست من ازش توضیح بدم،اون شرایطت رو درک میکنه؛می دونی با اون همه ریخت وپاش عیاش نیست ،متعهده، می فهمم یاسین نمی شه ولی دوستت که میشه،چشم هات رو باز کن...
*****************************
****************************
در راباز می کنم و باز سارا خودش را میان اغوشم پرت می کند.
-سارا عزیزم گلسا حامله اس؟
به صورت دیوید لبخند میزنم و روی پایم مینشینم تا وزنش رویم نباشد.خودش را مثل گربه به صورتم می مالد به داخل تعارفشان می کنم.دیوید همه جای خانه را نگاه می کند لبخندش جزو جدایی ناپذیر صورتش است.
romangram.com | @romangram_com