#همین_که_حال_من_خوش_نیست__پارت_171

-منو چک میکنی؟!

فریاد میزند

-معلومه که چک می کنم؟؟تا وقتی قراره دروغ بگی چک می کنم؟؟

از پشت حلقه ناباور اشک هایم نگاهش می کنم،بدون هیچ انعطافی کلماتش را بر سرم اوار می کند

-شب ها کجا میری؟!تا دیر وقت کجا می مونی که مجبور می شی به من دروغ بگی  که خونه مادرمی یا خونه پدرت؟؟

رگه های سرخ صورتش را می بینم و فک منقبض شده اش را"خدایا...قرار است تا کجا یاسین تاوان پس بگیرد من دیگر بریده ام؟!"

-خونه خالی پیش دوست پسرم می خواهی همین رو..

دستش را که بالا می اورد چشم هایم را میبندم،لحظاتی می گذرد ولی دستش فرود نمی اید.چشم هایم را باز می کنم و از پشت پرده غلیظ اشک هایم لب میزنم

-قول دادی..

اشک هایم این بار اوار می شوند

-قول دادی،گفتی اشتباه...کردم،گفتی نمیزنم...گفتی..

دیگر تاب این یاسین را دارم،نگاهش رنگ پشیمانی می گیرد دست هایش را باز می کند مهلت نمی دهم واکنشی نشان بدهد،دستم را به سینه اش می کوبم وپسش میزنم.در اتاق خواب راباز می کنم وبه طرف کمد می روم،ساک کوچکم را بیرون می کشم وروی تخت می اندازم.بازویم را می گیرد،دیوانه وار پسش میزنم..

چند تکیه از لباس هایم را بیرون می کشم،بازوهایم را می گیرد این بار فریاد میزنم و پسش میزنم

-دست از سرم بردار؟؟؟

از پشت بغلم می کند انقدر محکم از پشت بازهایش رادور تنم حلقه می کند که فقط می توان نفس نفس بزنم،نفس بزنم تا از عصبانیت خفه نشوم، نمی توانم دست هایش را پس بزنم ،تغلا می کنم ولی زانوهایم کم می اورند... نفس میزنم نفس میزند...،خم می شوم.تن گرمش و نفس های نامنظمش را پشت گردنم حس می کنم،روی زانو می نشینم همراهم می نشیند،حلقه دست هایش انقدر تنگ است که برای نفس کشیدن هم تلاش می کنم.وقتی لب میزند صدایش می لرزد این لرزش را می شناسم

-کجا؟!!


romangram.com | @romangram_com