#همین_که_حال_من_خوش_نیست__پارت_169

-من..

محکم تر می گوید

-فکر کنم دوهفته پذیرفتن بهانه هات کافی بوده باشه؟

-خواستم..

-هیچ بهانه ای رو برای اینکه تا یک ساعت دیگه خونه نباشی نمی پذیرم؟

حتی نمی گذارد حرف بزنم،عصبانی است،قطع می کند.

نیم خیز می شوم و پاهایم را از تخت اویزان می کنم.

-چی شد؟

-میرم خونه گفت بیا!

-با این حالت؟

-اگه نرم بدتر میشه،حالم الان خیلی بهتره!

-مطمئنی؟

-اره.

برای اینکه پی به تهوع های گاه و بی گاهم نبرد به بهانه های کوچک وبزرگ تا مساعد شدن حالم بیرون از خانه مانده ام.

از ماشین پیاده می شوم و پا به اسانسور می گذارم.تکیه ام را به اسانسور می دهم و فکر می کنم برای نبودنم چه بهانه ی دیگری بتراشم.

کلید را می چرخانم و پا به خانه ام می گذارم.می بینمش!گره میان پیشانی اش را دوست ندارم.


romangram.com | @romangram_com