#همین_که_حال_من_خوش_نیست__پارت_158
-...
-گه خوردن،با من طرفن؟؟؟
ارام را میبینم که گوشه ای به دیوار تکیه داده و زانوهایش را داخل شکمش جمع کرده،چشم هایش سرخ است.فرزاد جلویش زانو میزند،پشتش به من است نمی بینمش.چمدان ارام و وسایل پخش و پلا شده اش میان حال باعث می شود بدون ایجاد سرو صدا عقب گرد کنم.سمیر با دیدنم خودش را به پاهایم می مالد.خم می شوم و نوازشش می کنم، صدای ارام فرزاد را می شنوم و پچ پچ های ارام را...
*******************************
کلید را میان در می چرخانم.صدای انگلیسی دیوید از تلفن اولین چیزی است که به گوشم می خورد.کفش هایم را تند از پا در میاورم
-مدته زیادیه تلفن هام رو جواب نمیدی..
مانتویم را می کنم و اویزان می کنم
-نمی دونم اونجا چه خبره که تو حتی وقت جواب دادن به تلفن هات رو هم نداری ولی من نگرانم..
به حال که قدم می گذارم جا می خورم.یاسین روی مبل کنار تلفن نشسته"پس روی پیغام گیر است".نگاهش را به من و عجله ام می دوزد.نمی دانم چرا ولی نگاهش باعث می شود بایستم
-می خوام بدونم این درگیری و جواب ندادن به تلفن ها به شوهر سابقت مربوط می شه!
یاسین نگاهش را نمی گیرد
-سلام!
-نگرانتم گلسا ...گذشته از همه مسائلی که هست انتظار دارم به تلفن هام جواب بدی..
جوابم را نمی دهد نگاهش ارام است
-من منتظر تماست هستم،سارا خیلی بهونه گیر شده..
romangram.com | @romangram_com