#همین_که_حال_من_خوش_نیست__پارت_152
-بهش گفتم بره؟!... یاسین عزیزم از تو یخچال کمی اب بخور؟!
صاف می ایستد،بغض می کنم
-اروم میشی!...اصلا خودم میارم..
پتو را کنار میزنم
-کجا؟؟؟
مظلوم می شوم این لحن تلخ را دوست ندارم
-اب بیارم،یه چیزیم بدم بخوری رنگت پریده!...بمیرم نخوابیدی نه؟!
نگاهش ارام می شود،کنارم گوشه تخت می نشیند
-دیشب چرا تب کردی؟
-عادت دارم!
دست های مردانه اش را می گیرم وموهای روی دستش را نوازش می کنم ادامه می دهم
-بریم خونه؟ یه چیزی درست می کنم بخوری دیروز هم شیفت بودی نخوابیدی،بخواب باشه؟!
نگاهش را از انگشتانم که روی دستش است می گیرد وروی مردمک چشم هایم ثابت می ماند
-چند وقته عادت کردی؟!
نگاهم را به یقه پیراهنش می دوزم
-از وقتی که رفتم...اونجا دیگه بدنم خشک نمی شد...تب می کردم
romangram.com | @romangram_com