#همین_که_حال_من_خوش_نیست__پارت_145

جسمی را جلوی لبم احساس می کنم و بعد سردی لیوان را.قرص را می خورم نمی دانم چیست و برای چه به خوردم می دهد.بازویش را چنگ میزنم مخالفت نمی کند وکنارم دراز می کشد،خودم را در اغوشش جا میدهم و بوی تنش را نفس می کشم.دستش را میان کتفم فشار می دهد تا به تنش بچسبم،شانه اش را می بوسم.تنش مثل همیشه نیست سرد است.کف دستم را روی سینه برهنه اش می کشم

-تنت چرا سرده،مریض شدی یاسین؟

می خواهم فاصله بگیرم تا صورتش را ببینم ولی بازوهایش را دور شانه ام محکم می کند و مانع می شود.

-...

-جائیت درد می کنه؟

لب هایش را روی موهایم حس می کنم و نوازش ارام ولی مداومش را"نوازشم میکند"

-چرا حرف نمی زنی؟

تغلا می کنم تا خودن را ازاد کنم،بوسه های ریز و سردش را روی گردنم حس می کنم.

-تب کردی یاسین فدای هزیون گفتنت.

-گفتی حرف می زنیم،بزنیم؟

انگشتانش که میان موهایم می خزد لب می زنم

-چرا منو زدی؟

بغض صدایم رادوست ندارم.

گونه هایم را می بوسد چند بار و چندین بار،بوسه هایش گرمم می کند

چندکلمه می گویم ولی نمی دانم چه گفته ام

-چرا دیگه دوسم نداری یاسین؟


romangram.com | @romangram_com