#همین_که_حال_من_خوش_نیست__پارت_135
-باتو بعدا حرف میزنم؟؟
شقیقه هایش سرخ شده ومن نه این حالت یاسین را دیده ام و نه می توانم واکنشش را پیشبینی کنم.ارش اما خونسرد بر می گردد
-چرا عصبانی هستید دکتر فرهنگ نیا..
به پوشه سفید اشاره می کند
-من فقط اومده بودم گزارش خرابی های دستگاهای بخش اطفال رو بدم؟
به خودم که می ایم ارش محکم به دیوار می خورد.هیی خفه ای می کشم.تمام تنم قلب می شود و پمپاژ می کند.یقه اش را انقدر محکم چنگ زده که نمی تواند تکان بخورد.صورتش را نمیبینم ولی غریدنش را چرا.
-فکر می کنی من احمقم؟؟
پاهای به زمین چسبیده ام را تکان می دهم ارش سعی می کند یقه اش را ازاد کند
-یاسین جان؟!
-برو پایین تو ماشین؟؟؟
لحن عصبی و در حال انفجارش و نگاه به اتش نشسته اش اجازه نمی دهد بمانم.بیرون می روم ودر راهم میبندم.به راهرو خالی نگاه می کنم.می خواهم همانجا دم در بمانم.نمیدانم این همه عصبانیت برای چیست.یاد نگاه یاسین که می افتم پای لرزانم را به طرف اسانسور حرکت می دهم.خدا خدا می کنم یاسین ناشناخته داخل اتاق ابروریزی راه نیندازد.
کنار ماشینش می مانم تا بیاید.هوای پارکینگ سرد است و زانوهایم هم می لرزد.ماشین خودم طبقه بالاست.لبه پالتویم رابهم نزدیک می کنم.نمی دانم این لرزش از کجا می اید.5دقیقه می شود ده دقیقه ومن می ترسم پاهایم مثل گذشته خشک شود.می ترسم یاسین دیوانگی کند،نگاهم را از در پارکینگ بر نمی دارم.یقه کت اسپرت مشکی اش را مرتب می کند و به طرفم می اید.ومن نمی دانم یاسینی که از من فاصله می گیرد چرا باید موقع حضور ارش به اتاقم بیاید؟ فقل را می زند
-سوار شو؟؟
این لحن دستوری وسرد را نمی شناسم،یاسین دستور نمی داد،پیشنهاد می داد و نظرم را می پرسید.می لرزم و پالتویم کفایت نمی کند.پاهایم را کف ماشین سفت می کنم تا لرزشش پیدا نباشد.دستش را به طرف بخاری میبرد ومن لکه کمرنگ خون را روی برامدگی انگشت میانی اش میبینم.
-یاسین..
-هیسس؟؟؟خونه حرف میزنیم!
romangram.com | @romangram_com