#همین_که_حال_من_خوش_نیست__پارت_134
-اگه اون موقع نمی رفتی شاید الان همه چیز اونطوری که می خواستی بود.
بر نمی گردد
-اره!...نباید میرفتم!
-تو این سالها همه چی عوض شد،زندگی همیشه اونطور که ما می خواهیم پیش نمی ره؛گاهی یه اشتباه همه چیز رو خراب می کنه..
بر می گردد
-پشیمون شدم!
-من هم پشیمون شدم...نباید بهت وکالت می دادم،نه اسم حسم به یاسین رو می دونستم و نه خاطره ای که از تو داشتم...بچگی کردم تاوانش رو هم هنوزم دارم میدم..
-من هم تاوان دادم،زندگی با زنی که دوستش نداشتم،6سال از بهترین سالهای زندگیم،روزایی که باید با تو می گذشت.
بر می گردد و دوباره به حیاط بیمارستان زل میزند
-هر دومون باختیم!
باحسرت می گوید
-نباید می رفتم!
-ولی رفتی و گلسا با من ازدواج کرد؟...می تونم دلیل حضورتون رو تو اتاق همسرم بدونم؟؟
می ایستد!چیزی از مری ام می سوزد و داخل معده ام می نشیند در را میبندد و من یاسین را اینقدر عصبانی ندیده ام.
-یاسی..
می توپد
romangram.com | @romangram_com