#هم_قفس_پارت_310
نرگی یکی دو دقیقه بعداومد و با هم رفتیم پایین.وقتی برگشتم توی اتاق پذیرایی ولوله ای بود.همه از فال گرفتن رعنا تعریف می کردن.حسابی گل کاشته بود.وقتی که بحث داغ غیبت شروع شد آهسته به رعنا گفتم «بریم»خوشبختانه رویا زیاد اصرار نکرد و ما بعد از خداحافظی که تقریبا یک ربع طول کشید از در خونه اومدیم بیرون.اول باید رعنا رو می رسوندم.
_ای وای هیوا،دیدی چی شد؟
_چی شد؟
_کیفم رو جا گذاشتم.
_اگه چیز مهمی توش داشتی برگردم اگه لازمش نداری فردا می رم و برات می یارم.
_چیز خاصی توش نبود.
_خب پس من فردا از بیمارستان می رم برات می یارم.حواست کجا بود؟
_چه می دونم،ماشاءا...اون قدر پر سرو صدا بودن که دم در یادم رفت کیفم رو بردارم.
romangram.com | @romangram_com