#هم_قفس_پارت_304
_ممنونم،بالا نمی یای؟
_نه،مرسی.
_خداحافظ.
جوابم رو نداد،پیاده شدم و رفتم توی خونه.خیلی سبک بودم،فکر می کردم به نوعی یه مقدار از حرف های که باید بهش می زدم،زدم.حرف هایی که دو،سه سال بود توی ذهنم خاک خورده بود و باید می شنید.خوب می دونستم که روی حرف هام فکر می کنه.با توجه به شناختی که ازش داشتم مطمئن بودم بی تفاوت از روی هیچ حرفی نمی گذره.خیلی با هم خودمونی صحبت کرده بودیم و این موضوع خوشحالم می کرد.
اون شب شیفت داشتم،قبل از اینکه برم بیمارستان رفتم از فرودگاه ماشینم و برداشتم.صبح که از بیمارستان اومدم بیرون با رویا تماس گرفتم،ازم خواست که برم پیشش.وقتی رسیدم دیدم تنهاست.یکی،دو ساعت پیشش نشستم ولی از افشین خبری نشد،خونه بود،ماشینشو جلوی ساختمون دیده بودم.ناچارا برگشتم خونه،رویا من و رعنا رو برای آخر هفته دعوت کرد خونه اشون،دوره داشت،کلی از فال گرفتن رعنا برای دوشتاش تعریف کرده بود و اونا مشتاقانه می خواستن آخر هفته رعنا رو ببینن.بهش قول صد در صد ندادم،خودم آخر هفته بی کار بودم ولی ممکن بود رعنا نتونه بیاد.فردای اون روز با سپیده تماس گرفتم،خیلی سرزنده و شاد بود.معلوم بود از این که برگشته بود پیش همسرش یلی خوشحاله.همون روز رفتم یه قاب عکس خیلی قشنگ گرفتم و یکی از عکس های افشین رو قاب کردم.البته غیر از افشین من و سپیده و رعنا هم توی عکس بودیم.ولی من فقط افشین رو می دیدم.گذاشتمش روی میز تلویزیون تا درست جلوی چشمم باشه.از دیدنش انرژی می گرفتم.
پنج شنبه شب من و رعنا شال و کلاه کردیم و رفتیم دوره.دیدن دوره های رویا چیزی بود که به نظرم جالب می اومد.وقتی رسیدیم تقریبا همه مهمونا اومده بودن،نزدیک بیست نفر بودن،از سنین مختلف،پیرو جوون،سبک آرایش مختلف،لباس های گرون قیمت،اون قدر طلا و جواهر به خودشون آویزون کرده بودن که یاد ویترین طلا فروشی افتادم.رویا یک عالمه غذا چیده بود روی میز،هرکسی هر چی می خواست خودش برمی داشت.رویا من و رعنا رو به همه معرفی کرد،بعضی هاشون خیلی خونگرم بودن ولی اکثر اون خانوم ها خیلی پر افاده بودن،نمی دونم رویا چه جوری باهاشون دوستی می کرد؟!خودش که اصلا افاده ای نبود.یک ساعت بعد از ورودمون همه متفق القول از رعنا خواستن فال بگیره،رعنا خیلی ذوق زده شده بودففهمیده بود رویا حسابی ازش تعریف کرده،نرگس خانوم برای همه قهوه آورد.وقتی برنامه شون رو شروع کردن،رفتم توی آشپزخونه پیش نرگس.
_نرگس خانوم کمک نمی خوای؟
_نه خانوم،شما تشریف ببرید پیش مهمون ها.
romangram.com | @romangram_com