#هم_قفس_پارت_299

_منم همین طور،این چند ماه خیلی بهمون خوش گذشت.

_آره،اون قدر خوش گذشت که یکهو دیدی برای عید برگشتم ایران.

_ولی این بار با شوهرت بیا.

_حتما،فرامرز هم خیلی دلش می خواد چند ماه دیگه یه مسافرت بره،یکهو دیدی دوتایی اومدیم ایران،البته با بچه ها!

وقتی سپیده رفت منو افشین در سکوت اومدیم بیرون،هوا کم کم داشت روشن می شد.به محوطه فرودگاه که رسیدیم افشین گفت:

_اگه ماشین نیاوردی می رسونمت.

جا خوردم،افشین با من حرف زد.اون هم خیلی خودمونی،یعنی این واقعا افشین بود؟ماشین آورده بودم ولی برای این که باهاش برم گفتم:

_با آژانس می رم.

_می رسونمت.

romangram.com | @romangram_com