#هم_قفس_پارت_300


لحن صداش تحکم آمیز بود.پشت سرش راه افتادم،جلو جلو می رفت و من یکی،دو قدم عقب تر دنبالش می رفتم.درسته که باهام حرف زده بود ولی لحن کلامش غیر دوستانه بود.نمی تونم احساسم رو توصیف کنم،خیلی هیجان داشتم.وقتی سوارماشین شدیم گفت:

_قرص داری؟

_قرص چی؟

_سردرد.

_درد داری؟

_چیز تازه ای نیست.

منظورش رو خوب فهمیدم،دو پهلو جواب داد.از توی کیفم قرص درآوردم و دادم بهش،از صندلی پشت یه بطری آب برداشت و قرص ها رو خورد،بعد هم ماشین روروشن کرد و راه افتاد.تقریبا نیم ساعت صحبتی بینمون رد و بدل نشد.به خودم گفتم شروع کن هیوا،مگه همین و نمی خواستی؟این فرصت،توی ماشین،تو و افشین،خب حرف بزن دیگه.

_همه چی مرتبه؟


romangram.com | @romangram_com